Dusharm

 
آتش افروزي در نوروز
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢۱
 

آتش افروزي در نوروز

دكتر كتايون مزداپور

يكي از زيباترين رسم هاي كهن زرتشتي افروختن آتش پيش از دميدن آفتاب در روز اورمزد از ماه فروردين است. در آن روزگاران كه چراغ برق و نورهاي مصنوعي نبود، تقابل بيشتري ميان تاريكي شب و نور آتش پديد مي آمد: در قلب شب تاريك، ببر فراز بام گلي خانه ها، آتش يكي يكي روشن مي شد و گله گله، فروغ سرخ آن فروزان مي ماند. اين آتش ها گاهي آرامتر و گاهي سركش تر شعله مي كشيدند، تا طلوع بامداد افروخته مي ماندند و درست قبل از سر زدن سپيده صبح و روشن شدن آسمان ، شعله ها سركش تر وبلندتر مي شد. اين آتش را بر بلندترين بام هر خانه مي افروختند و زمزمه و نيايش شعله آتش فروزان را همراهي مي كرد. تقابل آسمان سياه و غرقه در ستاره هاي دور دست با نور درخشان آتش هاي بلند صحنه زيبايي مي آفريد با معني و رازهاي زنده و پويا سرانجام آواز خروسان زمزمه را و آيين آتش افروزي را به كمال مي رساند تا آفتاب سرزند.

همچنان كه در تصوير رويايي و چشم نواز اجزاي متعدد و متنوع وجود دارد، آيين زيبا و كهنسال هم سرشار از اجزاي سازنده و تركيب پيچيده اي از مفاهيم و معاني و رفتارهاي جمعي پيوسته به يكديگر است كه درهم تنيده و به هم بافته شده اند و هر يك نقش و ارزش و كنش اجتماعي و فردي دارند، همراه با گزارش هاي مقدس وباورهايي مبتني بر تاريخ جامعه و نيز تاريخ تطور و تكامل آدمي : هر يك از اين طرح هاي رفتاري در طي تاريخ تكوين يافته اند وباز خود با شرايط طبيعي زيستن بشر در جهان و در گروه هماهنگ اند. در همين آتش افروزي در بامداد اورمزد روز و فروردين ماه، تقسيم كار بر حسب جنس و سن، منزلت افراد خانواده اساطير يا گزارش هاي مقدس و البته تاريخ جامعه و تكوين و ديگر گوني مفاهيم جمعي در آن نقشمند است. حتي رقابت ها و حسادت هاي كودكانه يا شادي هاي كوچك، خروس هاي خانه ها و نوع آواز آنها و نيز خاربني كه در حاشيه كوير، مي رويد و در آتش سوزانده مي شود ، هر يك نقش و سهم و كنش ويژه و صريح دارند.

پدربزرگ آتش را روشن مي كرد و روشن نگاه مي داشت و نيايش مي خواند. هيزم و توده هاي خار و خاشاك را بچه ها كنار بيل بزرگش مي نهادند و او هيمه را بايد چنان مي سوزانيد كه دميدن سپيده بتواند آتش را روشن نگاه دارد. اين هيزم ها همه با زحمت  و تلاش به دست آمده بود. پسر بچه هاي همسايه مي دانستند كه اين توده خار كه حالا بر آتش گذاشته شده است، كدام حلقه يا به اصطلاح سيبك ( گويش بهدينان : ava) است و كي و كجا دوست و رقيب بازي و كار مزرعه آن را كنده و در آفتاب خشكانده و انبار كرده است تا امروز به كار آيد. مادر بزرگ ، فارغ از رقابت بچگانه آنها، آب تازه و كوزه هايي را كه بر آن سبزه رويانده بود ( گويش بهدينان : sesa) بر لب بام خانه مي نهاد، همراه با ميوه هاي بريده و جام آب و شير و مي و سير و سداب و گل در گلدان. اينها به نيت آن بود كه بويشان متصاعد شود و به در گذشتگان خاندان و فروهاي آنها برسد و آن رفتگان به سراي باقي را از خوردني هاي مرسوم و سنتي سهمي باشد.

مادربزرگ وقتي كه در كنج آشپزخانه دود زده قديمي، سنگ هاي كوچكي را كه در آتش داغ كرده بود، در ظرف شير مي انداخت تا بوي شير بلند شود، نام بچه هايش را كه در شير خوارگي از دستش رفته بودند، بر زبان مي آورد. آن وقت بود كه بخار و بوي شير را با دريغ و اشك مي آميخت. او نام هر يك را بر زبان مي راند و آنها را فرا مي خواند تا كوچولوهاي بي گناهش از اين بوي شير بهره ببرند و همراه با اين فراخواني، آرام و بي صدا نهاني مي گريست. اما مواظب زنده ها هم بود: حالا ديگر، با سرزدن آفتاب، پدربزرگ به جاي فروردين يشت، يا به اصطلاح فره وشي، مهر نيايش مي خواند، مادر بزرگ هم براي بچه هاي زنده و منظر خانه تخمه بو مي داد و يواشكي در بيخ مشت فضول ترين و شيطان ترين آنها، كه بيش از همه براي گرفتن تخمه خارج از نوبت پيله كرده بود، چند دانه تخمه داغ مي ريخت: عيد نوروز شروع شده بود.

در پشت اين شور و شر و فعاليت جمعي و رفتارهاي آييني، گزارش هاي مقدسي در كار است كه چندي و چوني آنها را توضيح مي دهد و توجيه مي كند: همچنانكه بهره شير خوارگاني كه از دنيا رفته اند، تصور مي شود كه فقط بوي شيري است كه سنگ داغ در آن انداخته باشند، كل آتش افروزي پيش از بامداد روز اورمزد، ماه فروردين هم بر مبناي باور و اسطوره اي معين انجام مي شود. اين گونه عقايد بنابر تاثير باورهاي ديگر و بافتي كه در آن جاي مي گيرند. دستخوش ديگر گوني و تغيير مي گردند و شكل و قالب نهايي خود را مي يابند. مثلا" متن هاي تاريخي اغلب مي گويند كه علت آتش  افروزي بر بلندي ها، در اين جشن ها خبر دادن و اعلام كردن امري و به ويژه زمان معيني است. اما درآن روزگاران، بيشتر مي گفتند كه روشن كردن اين آتش به افتخار يا به ياد هدايت يا براي درود فرستادن بر نهصد و نود و نه هزار روان در گذشتگاني است كه در گريز خود را به آب و آتش زده اند و از ميان آنها فقط يكي بازمانده است. احتمال دارد كه اين توجيه از هندوستان در سده اخير به ايران آمده باشد يا شكل ديگر گون شده از عقايدي ديگر و كهنه تر را در آن بتوان ديد.

اين آتش افروزي بر بام خانه در واقع آخرين رسم از شعاير گاهنبار پنجه يا ده روز پايان سال است. اين ده روز را ده روز ( فرورديان ) يا ( فرورديگان ) مي گويند كه مركب است از پنجه كوچك، يعني پنج روز اول از اشتاد روز تا اناران يا انغران ازماه اسفند به حساب زرتشتي برابر با بيست و پنجم اسفند ماه بنابر  تقويم رسمي كشور) و پنجه بزرگ ( پنجه مسترقه يا دزديه، پنج روز آخر سال) كه پنج روز دوم از فرورديان است. رابطه ده روز فرورديان با نوروز در متن پهلوي كهنسالي موسوم به نيرنگستان هم ذكر شده است و مي دانيم كه اين كتاب از قديمي تري متون پهلوي است كه از روزگار ساسانيان بر جاي مانده است و با شاهد آوردن از اوستا، به توصيف و توضيح آيين هاي ديني در آن دروان مي پردازد.

چنان كه سروران ارجمند ملاحظه مي فرمايند، براي گفتگو درباره آداب و رسوم ناگزير بايد به توصيف و شرح مفاهيم و معاني بسياري هم دست زد كه با آن آيين ها در ارتباط و پيوند هستند. در اينجا، ناچار بايد از مفاهيمي سخن گفت مانند گاهنبار باورهاي مربوط به بقاي روح در گذشتگان معاني واژه هايي مثل فروهر يا فروشي، و نيز چگونگي وسهم يافتن رفتگان از نيايش ها و فديه هاي آييني و در نهايت تاثير كردار آدمي در رستگاري هستي و جهان و نيز در رستگاري روان خودش پس از حيات، در واقع همين مفهوم اخير است كه به مثابه ابزاري كردار و عمل اعضاي جامعه را تحت كنترل در مي آورد و ضابطه هايي براي چگونگي رفتار اعضاي جامعه به اتكاي آن پديد مي آيد . با توجه به چنين نكاتي است كه در گفتگو از اين آيينها ومراسم ناگزير شناخت كل ساختار ديني و باورهاي باز گردنده به آنها مطرح مي شودو با مجموعه و كليتي از مفاهيم و طرح هاي رفتار سر و كار پيدا مي كنيم كه با يكديگر پيوسته اند و به صورت مرتبط با هم كار دارند ودر فعل و انفعال پديدار مي شوند. هر يك از اين آيينها و مراسم در چار چوب چنين مجموعه اي است كه معناي صريح و دقيقي مي يابند.

مثلا" اين باور وجود داشته است كه در فرورديان، يعني ده روز پايان سال، از روز اشتاد از ماه اسفند تا وهيشتوايشت گاه، روان هاي بهشتي و نيز دوزخيان به گيتي مي آيند. بهشتيان شادان و دوزخيان خرم، ولي ترسان از بيم بازگشت، در خانه هاي خود و نزد بازماندگان خود مانند. از اين رو، براي شادي روان آنان بايد خانه و مان و ميهن يعني مسكن خانواده پاكيزه باشد و در آن نيايش و آيين هاي ويژه برگزار شود. سپس در بامداد روز اورمزد، ماه فروردين يعني آغاز سال نو، روان ها به جايگاه خويش باز مي گردند. به مناسب اين ترك مجدد و و داع ساليانه روان ها با گيتي است كه بايد آييني خاص برپا كرد. يك متن متاخير پهلوي مي آورد كه نيايش براي ايزدونند يعني احتمالا" ستاره نسر واقع، در اين روز فريضه است وپختن ناني به نام ( ونند بريد ) مبناي اين پنداشته و آيين را بايد در اعتقاد كهني جستجو كرد كه ستاره ونند را و ارتباط او با ستارگاني ديگر ( تيشتر يعني شعراي يماني، سد ويس يعني سهيل يا احتمالا" الدبران، هفتو رنگ يعني دب اكبر )

هست و هم نقش آنها در آوردن به اين جهان مجموعه پيچيده و سنگيني را مي سازد كه فهم و شرح آنها همه مشكل است در برابر، رسم ( افروختن آتش) را مي بينيم كه عملي است روشن و معلوم و ساده، درست به همين سبب است كه روشن كردن آتش با شكل هاي مختلف و در زمان ها و مكان هاي متفاوتي مشاهده مي شود و دلايل و گزارش هاي گوناگون براي آن پديد مي آيد، حال آن كه مفاهيم و پنداشته هاي مربوط به ايزدونند احتمال بسيار كمتري براي باقي ماندن دارد. مي توان مجموعه باورهاي مشابه با آن را آداب و رسومي ( كدر) ونا روشن ناميد و رسم آتش افروزي را آييني ( شفاف ) خواند كه با سادگي و صراحت خويش داراي امكان بقاي بسيار و گسترش فراوان است.

چنين است كه آتش افروزي نوروزي بر بام در نزد زرتشتيان ايراني در يزد هم حتي گونه هاي متفاوت و رواج بسيار دارد. مثلا" در تفت و توابع آن، كه در كنار آنها كوه هست، مي بينيم كه هم بر بام خانه ها وهم بر روي كوه ده مرسوم به ( حسيني) در بامداد اورمزد و فروردين ماه آتش روشن مي كنند اين آتش افروختن نشانه و خبر براي آغاز سال نوست و با ساز و آواز همراه و توام است و با اين مراسم است كه شروع جشن را به همه خبر مي دهند. به همين روال، آتش افروزي نوروزي در گونه هاي متفاوت و مختلف در نزد مردماني ديگر هم پديدار مي شود كه باورهاي متفاوت دارند. از جمله آيين افروختن آتش در نوروز را در كردستان باز مي يابيم كه داراي رونق بسيار است. نمونه دوردستي از آتش افروزي نوروزي را در نزد مردم روستاهاي جنوب كشور روماني گزارش كرده اند . اين خبر در كتاب موسوم به يافته هاي ايرانشناسي در روماني از دكتر ( ويورل با جاكو) ضبط است و دوست عزيز آقاي دكتر محمد علي صوتي آن را در اختيار بنده نهادند.

اين گونه آتش افروزي چه در كردستان و چه در روماني اولا" با نوروز و جشن ايراني آغاز سال پيوسته و مربوط است، زيرا كه درست در همان تاريخ برپا مي شود. ثانيا" از آن آتش افروزي كه زرتشتيان آن را معمول مي دارند، جداشده و استقلال تام يافته است. اين ايين هاي آتش افروزي هر يك در متن باورهايي ديگر قرار گرفته اند و هر يك خود توجيه و گزارش و شكل خاصي پيدا كرده اند. به همين روال است آتش افروزي چهارشنبه سوري كه از نظر گاهشماري جاي افروختن آداب و رسوم و باورهاي پيرامون خود با آتش افروزي بر بام خانه ها يا كوه بلند در بامداد نخستين روز از ماه فروردين اختلاف دارد، هفته و نام روزهاي آن اصلا" زرتشتي نيست پريدن از روي آتش با ارجمندي و حرمت آن در آيين زرتشتي نمي خواند و نوعي توهين به آتش است، پنج گاه شبانه روز در باورهاي زرتشتي از بامداد آغاز مي شود و نه از سر شب وپس از غروب آفتاب

در اورامان كردستان اين رسم نشان شاخص و بارز از آداب نوروزي و جشن آن است: زمان آن پس از غروب آفتاب آخرين روز سال است ( قول شفاهي دوست گرامي، آقاي فرهاد و رهرام ) از اين لحاظ شكلي به خود گرفته است كه آن را بايد حد فاصل ميان آتش شب چهارشنبه سوري در كوچه ها يا حياط و آتش افروزي بامداد روز اورمزد ماه فروردين بر بام خانه دانست.

آتش را در روماني تا سي چهل سال پيش رسم بود كه در روزي از سال كه مصادف با روز آغاز سال نو شمسي مي شود، در حياط خانه ها يا در برابر خانه ها يا در باغها بيفروزند. دور و بر اين رسم را باورهاي مسيحي و داستان هايي درباره قديسان مسيحي فرا گرفته بوده است.زمان آن نهم مارس، مطابق تقويم قديمي تر در آن ديار بود. اين تقويم در سال1924 اصلاح شد واينك درست برابر است با بيست و يكم مارس، پختن خوراك مخصوصي در اين روز براي درگذشتگان وبدن آن به گورستان دهكده و شعايري ديگر از آن گزارش شده است كه همه پيوند اين آتش افروزي را با آداي كهن نوروز ايراني تصريح مي كند.

آيا اين رسم با سپاه داريوش بزرگ يا حاكمان ايراني آن روزگار به كناره هاي دانوب رسيده است يا آنكه يادگار ارتباط فرهنگي دو ملت در دوران هاي بعدي است ؟ احتمالا" در پاسخ به اين پرسش جز حدس و گمان راهي نداريم. همچنانكه در اورامان نيز روند بازماندن اين رسم آتش افروزي مبهم مي ماند. جز اين كه نظر آقاي و رهرام را باز گوييم كه مردم سني مذهب در آن ناحيه خاص از كردستان از پيوندي كه تشيع با نوروز دارد، بر كنار مانده اندآداب دروان كهنتر را در قالبي منفرد و به صورت تنها حفظ كرده اند چنانكه از آداب و مراسم جشن نوروز، در آن منطقه خاص فقط همين افروختن آتش متداول است. آنچه در اين ميان شايان توجه و ذكر است رسم ( شفاف ) آتش افروزي در نوروز است كه توانش تنوع پذيرفتن و در آمدن به اشكال گوناگون دارد و اين خود نمونه اي است از آيين هاي نوروزي: اين آداب و روسوم پاره پاره ونيز در مجموعه هاي بزرگتر در هر جاي ومكان و در نزد اقوام گوناگون هر بار با ساختني موزون ( شفاف ) پديد مي آيند و با سازگاري يافتن با ديگر باورها و رسم هاي هر گوشه از جهان شكلي متمايز به خود مي گيرندو دوام مي آورند.

بي گمان اين ( شفافيت ) آيين هاي نوروزي ابزار مهمي است كه گسترش و بقاي مراسم اين جشن ملي را تضمين مي كند و آن را فراتر از رنگ هاي محلي و بومي در هر خطه مي برد. اين نياز جهاني و بشري به ضرب آهنگ و نواختي كه زمان را از صورت خطي و تك بعدي بيرون مي آورد و آن را به شكل حلقه اي از تداوم نقش مي زند كه همواره نو مي شود و پس از پايان يافتن، از سر نو به آغاز مي پيوندد، در نوروز تجلي نابي به خود گرفته است و پاره اي از زمان را چنان قداست بخشيده است كه همگاني و فراگير و مقدس هست، اما كوتاه بيني و تعصب را به آن راهي نيست اين دست تاريخ و گرايش تفكر و انديشه ايراني است كه آداب نوروزي را چنان با ظرافت ورنگين طرح زده ( شفاف) گردانيده است هم هماهنگ با خصايصي طبيعي و ذاتي در وجود بشر و هم همساز و همنوا با طبيعت و نو شدن حيات گياهي در آن اين باز اشتراك سرشتي و همگاني مردم است كه طبعا" هماهنگي با طبيعت از مي پسندد. پس دلخواه همه آدميان است كه در بهار، چونان كه طبيعت به همه هديه هايي از برگ سبز و شكوفه و گل ميدهد، ما هم از آن تقليد كنيم وهديه بدهيم وهديه بگيريم همان طور كه برگ و بار درختان نو مي شود، ما هم جامه نو بپوشيم ومانند طبيعت كهنه ها را دور بريزيم و نو را به بازار آوريم

مثالي از اين امكان انطباق و تنوع يافتن آداب و رسوم نوروزي را در رسم تهيه سمنو مي شود ديد . من نمي دانم اين واژه وآداب پختن سمنو از كجا آمده است. امروزه پختن سمنو رسمي است زيبا نيمه مقدس و با اجزايي دلپذير و طعم خاص نوروزي، دوست گرانمايه جناب آقاي دكتر محمود بروجردي اين اطلاع را سوغات آوردند كه سمنو در فنلاند و نواحي مجاور آن هم رواج دارد. آنچه دراينجا مايلم به عرض برسانم، شباهت سمنو است با حلواي موسوم به سن حلواي سن از پختني هاي خاص و آييني زرتشتي است كه به ويژه مراسم در گذشتگان اختصاص دارد.ماده اصلي آن آرد گندمي است كه جوانه زده و خشكانده شده باشد. توجه مي فرماييد كه روياندن جوانه گندم و سپس تهيه خوراكي مخصوص از آن در سمنو هم هست و شباهت نام سمنو و حلواي سن با اين نكته همراه است. احتمال دارد عمل رويانيدن جوانه و سپس خشكاندن آن با اين نام ومعناي مشترك واژه هاي سن و سمنو از نظرگاه زباي مربوط شود. واقعيت هر چه باشد رابطه انتزاعي معيني در بنياد ماده اصلي اين خوردني آييني و طرز تهيه آن مندرج است وآن پيوند دو تصور متضاد زادن و بردن است :جوانه را مي رويانند و پيش از آنكه به گياه بدل شود آن رااز رستن باز مي دارند و در واقع جوانه مي كشند و آن را قرباني مي كنند. اين همان رفتاري است كه با سبزه هاي رويانده در سفر و خوان نوروزي هم انجام مي دهيم :دانه ها را در جايي نامناسب مي كاريم و در روز سيزدهم سال، آن به دور مي اندازيم. در همه ايت موارد ، معناي نمادين شهادت است كه بيان در مي ايد.

شهادت در حقيقت بنياد تاريخي و جوهر اصلي نوروز و جشن نوروز جشن ستايش و تجليل شهادت است :آمدن آدمي با گزينش وانتخاب آگاهانه رنج و درد و تحمل مرگ بر روز زمين به منظور رسيدن به هدفي بر تر از زندگاني و مرگ يعني رستگاري نهايي هستي اين گزيداري و انتخاب است كه نقش متعالي آدمي را در باورهاي كهن ايراني تصوير مي كند و بر اين گزارش مقدس استوار است كه داداراورمزد، آفريننده و خداي جهان جدال نيكي و بدي را در ازل به فروهر مردم نشان داد و نيز رنج زادن ومردن وسودمندي حيات را آدمي را مدد گرفتن از علم مطلق خداوندي و با آگاهي كامل دانسته و آگاهانه سود و خيز زادن و زيستن و جنگيدن با شواهد يمني را برگزيد و برگريد رنج تولد و مرگ در نهايت آن است ارج و قدري از نوع و رنگ شهادت مي بخشد. از گذار اين مفهوم ديرينه سال است كه سمنو با نوروز و گاهنبار پنجه يعني جشن آفرينش انسان در اتصال با نوروز پيوند مي يابد و حلواي سن با مراسم در گذشتگان اين مفاهيم وآيين ها با آنكه از شفافيت صريحي چون رسم افروختن آتش برخوردار نيستند همه در تركيبي موزون و دقيق و رمزين با ظرافت انديشه عظمت آدمي را با زايش جوانه و گياه پيوند مي دهند و با آمدن بهار، پيروزي آدمي را مرگ و جواني را بر پيري شادمانه جشن مي گيرند.

مرگ نبات و زادن رستاخيزي آن رمز جشن بهار و عيد نوروز است اين پنداشته كه از دير باز در اين خطه در زندگان مردم و فرهنگي منطقه حضور داشته است در هزاره اول پيش از ميلاد با باورهاي نياكان مهاجر آريايي ما در هم آميخته و نوروز رابه شكل امروزين آن بنياد نهاده است. به بيان ديگر، مراسمي كه از هزاره هاي پيشين، اقوام هند و اروپايي در بزرگداشت در گذشتگان خاندان ها بر پا مي داشتند با آداب نوروزي در هم آميخت و طرح هاي ظريف و سنجيده و سخت به فرج آيين هاي آن را پديد آورد. اين آيين ها از يك سوي رنگ بومي و محلي دارد و از سوي ديگر وجهي حكومتي و رسمي و ملي. اخبار درباره وجه حكومتي و كشوري برگزاري نوروز را نوشته هاي تاريخي ضبط كرده اند و احتمالا" بازمانده هاي تطور يافته بيت هاي نوروزي در نزد توده هاي مردم و در هر محل و منطقه به صورت زنده دوام يافته است. اين تفكيك را به خوبي در جامعه زرتشتيان ايران مي توان ديد. تا چندي پيش بر اثر محاسبه نكردن كبيسه سال، گاهنبار پنجه به ميان يا اواخر تابستان افتاده بود و آن را به مدت ده روز در آن زمان برگزار مي كردند. پس از آن، روز اورمزد ازماه فروردين مطابق با همان تقويم فرا مي رسيد كه آن را اورمزد روز مردگان مي خواندند و مراسم آن به روشني از جشن نوروز متمايز بود و نوروز يا سال نو ( گويش بهدينان ) را در آغاز سال شمسي و رسمي كشوري جشن مي گرفتند و روزهاي آن، وقت شادي و تفريح جوانان و كودكان و بازي و سرگرمي و چيدن سفره و خواندن نوروزي بود. حال آنكه اورمزد روز مردگان كه آتش افروزي بامدادي به آن اختصاص داشت، رسما" بيشتر عيد مردگان بود و بچه ها فقط يك روز در آن آزادي وبازي و تفريح داشتند واز رخت نو خبري نبود و تلاش و كوششي كه بيست سي سال پيش براي بازگرداندن گاهنبار پنجه ونوروز  آن به جاي اصلي خود آنجام گرفت. عملا" مورد استقبلال مردم واقع نشد و با گذشت زمان نيز اين وحدت را نپذيرفتند و آن را في الواقع باور نكردند و اكنون پنجه را در تابستان هم برگزار مي كنند.

دست سبزي كه در خلق شيوه ها و مراسمي با وجه ملي و عام و جهاني در كار بوده است، به نظر مي رسد كه با روش كشور داري و جهان بيني نخستين شهر ياران هخامنشي انطباق و هماهنگي دارد. در نوروز بين النهريني پيشينه اين اتحاد را در برگزاري مراسم آن در اكتيو مي توان باز ياف و منطقا" بايد بر بنياد آن خصيصه كهن جشن سال نو ايراني با رنگ ملي و به صورت ابزاري براي پيوند و وحدت اقوام و گروه هاي مختلف ساكنان اين كشور شكل گرفته باشد. اينها از گذار مفاهيم و رسم هاي ( شفاف ) به عمل پرداخته اند و توفيق تام يافته اند :

در اين جشن بهاري آيين ها و رسم هاي بسياري هست كه با هدف آشتي ميان افراد و نيز همراهي و همپايي فرهنگ هاي اقوام گوناگون با باورها و عقايد مختلف سازگاري تام دارد و آمادگي آن براي جهاني بودن و عالمگير گشتن به چشم مي خورد. در بنياد اجزاي سازنده مراسم عيد نوروز ايراني، تساهل و آشتي و صفايي همگاني هست كه در هر زمان كه ملت ايران از آن برخوردار شد و بر آن تكيه زد، رونق و ترقي و تعالي فرهنگي و اقتدار ملي و توانگري اقتصادي را به ارمغان دريافت داشت.

گواهي ديگر براي پيشتازي و تلاش فرهنگي ايراني در آشتي و تفاهيم بين المللي و اقدام براي در نور ديدن مرز و حد كشورها و حكومت ها را در اتحادي ميتوان ديد كه طليعه اي خجسته براي ديدارهاي جهاني نيرومندان و ورزشكاران در ميدان هاي مسابقات است. اسن اتحاد فرخنده در سنت عياري كهنسال ايراني نمودار مي گردد. در نزد اين جوانمردان و دلاوران دادخواه و ستيزنده با بيداد و ستم رسم بر اين بوده است كه قرار گرفتن در حيطه دولت و تابعيت از حكومتي خاص و تعلق داشتن به نژاد و قومي مخصوص اصلا"مطرح نباشد. در داستان ديرينه سال سمك عيار در فراسوي مرزها و حدود ممالك و اقوام جوانمرداني پهلوي را از سرزمين هاي بيگانه مي بينيم كه مثلا" شادي خوردگان، يعني ارادتمندان سمك اند، بي آنكه هرگز او را ديده باشند يا تابع شاهي باشند كه سمك فرمانبر اواست. اين اتحاد فقط به پاس نام و آوازه بلند عيار عدالت خواه و عشق يكتاي عياران به مظاهر نيك حيات و اخلاق متعالي جهاني پديد آمده بوده است و اين همان است كه هنوز ما هم به آن عشق مي ورزيم. اخلاق والايي كه ورزشكاران امروزه درميدان هاي بين المللي در تفكر بنيادين و اساسي خود دارند در كتابي چون سمك عيار با شرح بسيار آمده است و به صورت بيانيه پر شكوهي براي نيرومندان و پهلوانان و توانمندان جهان است.

خردمنداني كه درباره سرنوشت بشر با دلسوزي و احساس مسئوليت انديشيده اند جز اين اتحاد ويگانگي شريف و والا راهي براي زندگان خوش همگان بر روي زمين نمي يابند در آداب نوروزي ايراني اين هدف مندرج است و بياني زيبا و نمادين دارد. در اين يگانگي كه هماوازي با طبيعت بنيان غني و جاندار آن است دور انداختن كهنه هاي بي حاصل زدودن خستگي و افسردگي هديه دادن برگ هاي سبز و ساختن خانه شادي بر فراز گذشته هر چه كه هست شيوه ها وپندهاي كهني است كه همواره نوترين ها نيز هست وخواهد ماند. نيز آن گاه كه آتش افروزي نوروزي و اعلام رسيدن بهار نو را به جهان باز مي نگريم علم و درفشي از فروغ روشن بر افراشته ايم كه در نهايت مرز زمان را هم در مي نوردد و ميان خانگيان اين خاكدان از گذشتگان و رفتگان با هستان وزندگان يگانگي و وحدتي بر پا مي كند با آشتي و اميد براي آينده و آيندگان .

 


 
 
نوروز
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱٧
 
 

سلام به تمامی دوستان  می خواهم در چند قسمت جشن بزرگ شکرگذاری ایرانیان را برای شما بازگو کنم امید است مورد توجه شما قرار بگیرد.

آيين هاي نوروزي ، رمز رستاخيز و تجديد حيات آفرينش

علي بلوكباشي

درباره نوروز و آيين هاي نوروزي سخن بسيار گفته اند و نوشته اند و در اين گفتار كوتاه و فشرده، كوشش خواهم كرد تا تعبير و تحليل ديگري از آيين هاي نوروزي دهم . تعبير و تحليل من به بنياد انگاره هاي ذهني مردم در رفتارهاي آيين نوروزي استوار است.

نوروز زمان نو گشتن سال و زمان باززائي و تجديد حيات طبيعت، و آغاز رستاخيز مردگان و زندگان در تكرار نوبتي آفرينش ، و آغاز يك زندگي نوين ديگر است. با نوروز همه چيز تجديد و نو مي شود. زندگي در طبيعت و پدپده هاي طبيعي و زندگي در شكل اجتماعي جماعات مردم رنگ و جلايي نو مي گيرد.

سال با زمستان افسرده اش مي ميرد و دوباره در بهار سبزينه اش مي رويد و مي شكوفد، گياهان رويش دوباره آغاز مي كنند، حيوانات حيات جنسي خود را براي زايشي ديگر از سر مي كيرند، مردگان زنده مي شوند و روان هايشان از جهان مردگان به جهان زندگان باز مي گردند. زندگان نيز همراه با نوشدگي سال خروج مي كنند و به ساحت ديگر از حيات طبيعي و اجتماعي گام مي نهند.

آمدن نوروز و نو شدگي سال ، و تجديد حيات رستني ها و رويش دوباره گياهان و نباتات را مردم با راه انداختن  پيك هاي نوروزي و كاشتن و روياندن دانه هاي گياهي و آتش زدن بوته و خار و شاخه هاي خشك و مرده درختان در شب سوري اعلام مي كنند.

در آيين هاي نوروزي كه از چند روز پيش از گردش سال تا روز سيزده فروردين ادامه مي يابد، مردم همراه طبيعت، گذاري رمز گونه از يك مرحله حيات به مرحله اي ديگر دارند.

در آغاز اين واگذار مردم با پلشت زدايي در روزهاي پاياني سال كهنه، از آنچه رنگ فرسودگي و كهنگي و سياهي دارد، جدا مي شوند و دوري مي گزينند و آداب پيشواز نوروز رفتن ، مانند غبار روبي و پاكسازي خانه و محيط زيست ( خانه تكاني ) شكستن و دور افكندن كوزه هاي سفالين و كهنه آبخوري، نوكردن اسباب و اشياي كهنه و فرسوده و ناكار آمد، سفيد كردن ظروف مسين، سفيد و نقاشي كردن ديواره هاي خان، تطهير و پاكيزه كردن سر وتن و جامه و كنار گذاشتن جامه و كنار گذاشتن جامه هاي كهنه و ژنده و پوشيدن جامه هاي نو و پاكيزه گندزدايي خانه با سوزاندن و دود كردن اسفند و كندر و افشاندن بوي خوش، و تعطيل كردن كار و فعاليت هاي اجتماعي و اقتصادي معمول روزانه در آخرين روزهاي عمر سال كهنه، همه نشانه و مظهر خيزش جمعي مردم در پلشت زدايي و نابودي ارواح زيانكاري است كه در سياهي كهنگي و مرگ آشيانه گزيده اند ، اينها همه نشانه جدا شدن انسان از تباهي و سياهكاري و زندگي گذشته است.

مرحله ديگر اين گذر، مرحله جدايي گزيني از سال كهنه به ساال نو و از زندگي قديم به زندگي نو است. دوره انتقال 12 روز، از زمان تحويل سال تا آخر روز دوازدهم فروردين به درازا مي كشند. در اين دوره، مردم اوقات خود را در خانه ها و در ميان اعضاي خانواده و دودمان خويشاوندان وبا ديد وبازديد يكديگر مي گذارنند.

اين دوره را مردم با ياد مردگان خود در شب سال نو آغاز مي كنند و رستاخيز مردگان و بازگشت روان آنها را از جهان مردگان به جهان خاكي وپيوستن به زندگان، و با هم زيستن را جشن مي گيرند. روشن كردم فانوس وچراغ و افروختن آتش بر سر بام ها و بر گور مردگان، افرختن چراغ هاي خانه به هنگام آفتاب پر، و روشن نگه داشتن آنها پگاه روز اول سال نو، نشانه هاي از جشن استقبال گذشتگان است.

پنداشت به رستاخيز مردگان و پيوستن روان آنها به زندگان در نوروز، خاستگاهي كهن در جامعه ايران دارد. اين پنداشت با پندار زرتشتيان در فرودگان پندار مسيحيان به عيد مردگان ( روز دوم نوامبر ، مطابق با 11 آبان ) و يكشنبه اموات( چهارمين يكشنبه از چله پيش از عيد پاك) با عقيده مسلمانان به ليله الرغائب ( شب نخستين جمعه ماه رجب ) و روز عرفه ( نهم ذيحجه ) و به تعبير عاميانه آخرين روز سال كهنه مشابهت دارد.

گستردن " خوان نوروزي " يا " سفره هفت سين" در نوروز و آغاز دوازده روزه جدا گزيني ، تمام اعضاي خانواده را از دور و نزديك به خانه فرا مي خواند و بر سر خوان مي نشاند و به عقيده ايرانيان رزتشتي، امشاسپتدان، هفت فرشته مقرب نيز كه در فرودگان از جهان مينوي به زمين فرود مي آيند، بر سر خوان نوروزي حضور خواهند يافت. از اين رو خوان نوروزي نقش و كاركردي بس مهم در گردآوردن افراد خانواده به دور هم، و زدودن گرد نفاق و كدورت ميان اعضاي خانواده وايجاد صلح و دوستي و همبستگي ميان آنها دارد.

پس از تحويل سال نو، از كهن ترين زمان رسم بر اين است كه كسي كه به خانه در مي آيد گامي نيك، رويي فرخنده و زباني شادي بخش داشته باشد. اين كس پيام آور تندرستي ، نيرو، شادكامي و فزوني در سال نو بوده است. دمشقي در نخبه الدهر به آمدن در پگاه نوروزي به سراي پادشاهان ساساني اشاره مي كند و مي نويسد: اين مرد خود را " پيروز " و نامش را خجسته مي شناساند و مي گفت كه از نزد خداوند مي آيد و تندرستي و گوارايي را با سال نو آورده است. هنوز هم در آستانه سال نو، نخست شخصي فرخنده روز و نيك پي به خانه در مي آيد تا تندرستي و نيرو و شادي و بركت را براي همه اعضاي خانواده در سال نو به خانه بياورد.

در اين دوره دوازده روزه ، مردم بازي ها و نمايش هاي ويژه اي برپا مي كنند كه به دوره انتقال در مناسك آييني نوروز ارتباط دارند و دوره فروپاشي زمان و از ميان رفتن سستي و فرسودگي طبيعت و دوره با آفريني و پيدايي قدرت و نوشدگي نيروي طبيعت را نشان مي دهند. بازي هاي نمايشي مانند كشتي پهلواني ، جنگ ورزا و اسب دواني ، از جمله اين نمايش هاي نوروزي هستند واسطوره ستيز ميان مرگ و حيات، ناتواني و توانايي ، ايستايي و پويايي را كه نمادي از مرگ سال كهنه و فرارسيدن سال نو با حيات تازه و تجديد آفرينش رويش است، نمايش مي دهند.

سرانجان مرحله پاياني مناسك گذار وانتقال و بازگشت و "پيوستن " مردم به جامعه و حيات اجتماعي و اقتصادي روزانه فرا مي رسد. سيزده نوروز و آيين هاي مربوط به آن از جمله بيرون رفتن  جمعي از خانه ها و پيوستن به جمع مردم ديگر، پناه گرفتن در دامن طبيعت در آب افكندن سبزه هاي رويانده و رهايي از هر قيدو بند اجتماعي و پرداختن به نوشكامي و بازي و شادي نشانه هايي از پايان گرفتن دوره گذار و سرآغاز زندگي اجتماعي دوباره در سال نو است.

خلاصه گفتار

انسان در مناسك گذار نوروزي كه با مجموعه رفتارهاي نمادين رمز گونه همراه است. در يك استحاله دروني و بيروني، نخست همه تعلقات ناپاك و نا مقدس زندگي دنيوي را كه از سياهي و تباهي كهنگي برخاسته، از خود مي زدايد و دور مي سازد. سپس با نوشدگي زمان و سال و تكرار آفرينش در طبيعت، در ساحتي معنوي و قدسي باز زاده مي شود. آنگاه با نيرو و تواني تازه براي پذيرش وظايف و قيود اجتماعي زندگي در يك سال ديگر، آمادگي مي يابد و آن را با سال نو آغاز مي كند.

 

نوروز ، آيين جهانشمول زايش و رويش و رستاخيز

" تخرج الحي من الميت و تخرج الميت من الحي "

دكتر حكمت الله ملاصالحي

اي توبهار حسن بيا كان هواي خوش

بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مباركست

اي صد هزار جان مقدس فداي او

كايد به كوي عشق كه آنجا مباركست

اي جان چار عنصر عالم جمال تو

بر اب و باد و آتش و غبرا مباركست

هر دل كه با هواي  تو امشب شود حريف

او را يقين بدان تو كه فردا مباركست

كليات شمس ، صص 1-75

هر چند نوروز ، جشن ها و آيين هاي بهاري " هستي شناسي" ميراث عصري است كه چندين هزاره تاريخ ، بين بشر عهد باستان و معاصر، بين احساس، انديشه و منظر و باور او از هستي،تاريخ، زمان و واقعيت مرگ و زندگي و تجربه بشر عالم مدرن از وضع وجودي خويش ، از ماده، حيات ، تاريخ، زمان و يا اساسا" هر پديده و رويدادي فاصله افكنده ليكن در هسته و گوهر ميراث جهانشمول آيين نوروزي گويي رازي، روحي، رمزي و حقيقتي هست كه جاودانه به آن نيازمنديم.

متاسفانه آنچه از نوروز و آيين هاي بهاري در عصر ما به جاي مانده حلقه اي است سخت ساييده فرسوده و زنگار گرفته از سلسله اي فراخ و پر پيچ از جشن ها، آيين ها ، عزايم مقدس ايراني، كهن،باستاني و جهاني ، كه تقريبا" همه از ميان رفته اند و تنها سنت و صورت ميراثي از آن در ميان ايرانيان همچنان يگانه و بي همراه ره مي سپارد.

مسله زايش و آفرينش، زايندگي و آفرينندگي ، نوزايي و نوبودگي ،رستن و برخاستن، سهيم وانباز شدن با آهنگ هستي، انس و عشق و همدلي و هماوايي با روح زندگي ، با جان آفرينش و حقيقت هستي، ايمان ورزيدن و اميدوار ماندن به راز و روح چنين حقيقتي چيزي نيست كه آسان بشود ريشه هاي آن را از ( هستي شناسي) هيچ عصري بركند وافكند.

زايش و آفرينش، زايندگي و آفرينندگي ، نوبودگي ونوزايي، رستن و برخاستن در بطن زندگي، در هسته و جان آن ، در ذات انسان بودن آدمي هست. اساسا" انسان بودن بدون چنين موهبت يا وه و قابليتي قابل تصور نيست. فرهنگ نيز چنين است. فرهنگ تجلي تعين و ظهور زايش ها، خيزش ها و رستاخيرهاي بي وقفه و پيوسته وجود آدمي و روح زندگي است كه همواره غني، بارور، مشحون و مستعد از قوه زايندگي، آفرينندگي ، نوزايي و نوبودگي است.

بي سبب نيست كه در ميان همه آيين ها و جشن هاي كهن ايراني آييني را سراغ نداريم كه ژرف ، زنده و حقيقي تر از نوروز بر احساس انديشه و روح آفرينندگي ايرانيان تاثير نهاده و مايهو منبع الهام قرار گرفته باشد. وقتي اثر حجيم و عظيم ديوان شمس مولاناي بزرگوار را مي گشاييم گويي پيش روي ما عالمي از بهشت هاي فراخ و مصفا ، سبز و خرم، پر شكوفه و گل غني و بارور از زايش ها و رويش ها جوشش ها و رستاخيزهاي دم به دم عشق و شهود، عرفان و ايماني آسماني گشوده است كه در فضاهاي بهاري اسرار الهي و بارش ابرهاي آسمان هاي غيب و قدس آن نفس رستاخيز مي كشيم چرا گويي؟ حقيقت چنين است . ديوان آسماني حافظ را كه مي گشاييم نيز با همين فضاهاي روحاني با كوهي از تمثيل ها و تصويرها رمزها و نشانه هاي بهشتي كه ريشه در چندين هزاره تجربه عميقا" معنوي و آييني بشر عهد باستان دارند، مواجه مي شويم. همين طور بوستان سعدي يا آثار جان بخش مولانا بيدل دهلوي و نمونه هاي بسيار ديگر از روح زايش و رويش و رستاخيز آيين نوروزي الهام گرفته و تاثير پذيرفته اند. روحي سكه در كلام شريف و حياني قرآن به تكرار زنده و ملموس هر بار در سوره ها وآيه هاي مختلف به گونه اي مكاشفه، معنا و تاويل شده و به بار حقيقت نشسته اند.

بي ترديد يكي از علت ها يا راز ديرپايي و بقاي آيين هاي نوروزي را به رغم كهولت فرسايش و ساييدگي كه پذيرفته در همين گوهر و هسته بارور روح زايندگي و قابليت آفرينندگي آن مي بايست جست كه در هر شكلي از زندگي آدمي، در هر دوره و با هر تجربه ، احساس انديشه يا منظر و باوري كه زيسته همواره وجود داشته است. عنصري كه فلسفه وجودي همه آيين هاي نوروزي به آن بسته و پيوسته بوده است.

اساسا"( هستي شناسي ) انسان عهد باستان به ويژه ( هستي شناسي) جوامع و فرهنگ هاي كهن تر عهد باستان آسياي غربي، مديترانه شرقي، اژه و يونان از بنياد نوعي( هستي شناسي ) نوروزي بوده كه ريشه هاي آن در لايه ها و هزاره هاي كهن تر جوامع كشاورزي مردمان اين منطقه مي توان كاويد و پي جست. اين كه ارسطو جشن ها و آيين هاي باستان را منبعث از فرهنگ و زندگي كشت و دام و دانه تفسير مي كرد و مارتين نيلسون دين شناس معاصر سوئدي نيز بر خطوط كلي تفسير ارسطويي مهر تاييد مي نهاد و ونسينك نيز در مورد آيين هاي نوروزي بر همين نظر بود، وقتي ازمنظري باستان كاوانه تر به انبوه رمزها، تمثيل ها، طرح ها، نقش ها، نشانه ها، تصويرها يا آثاري كه منسوب و متعلق به جوامع كشاورز و دامدار و دامپرور آسياي غربي، مديترانه شرقي يا ( اروپاي كهن ) به اصطلاح خانم گيمبوتاس در عصر نوسنگي توجه و رجوع مي كنيم گويي با نظامي از باورها انديشه ها، اسطوره ها، آيين ها رسم ها جشن ها و عزايمي مواجه هستيم كه در هسته و بنياد آن ( هستي شناسي) پي وبنا نهاده شده كه مسئله زايش، رويش ، باروري، توالد ، تناسل تداوم و استمرار پيوسته زندگي يا دور زاد و مرگ و رستاخير در همه سطور و مراتب هستي عناصر اصلي آن را شامل مي شده اند.

انديشه، ايده آيين ها و باورهاي آفرينش، بندهش، بن بخشي يا اساسا" اسطوره هاي آفرينش كيهان و به هست آمدن هر پديده و رويدادي مسئله آغاز يا آركه ( Arche) و تكوين هستي يكي از كهن، پايدار، جهانشمول و انسانس ترين سنت ها و ميراث بشري بوده كه همچنان در ( هستي شناسي ) مدرن نيز به مثابه يك مسئله بنيادي هر چند از منظري متفاوت مطرح است. اينكه اريخ نويمن ( Erich Neumann) بر اين نكته تاكيد مي ورزيد كه : ( همه رمزها يا سمبل هايي كه انسان ها در گذشته كوشيده اند با آن ها آغاز جهان را با زبان اسطوره تبيين كنند و دريابند امروز نيز چنان زنده اند كه هميشه بوده اند. آنها را تنها در هنر و دين نمي يابيم كه در كردار و رفتار زنده روان فردي نيز مي شود مشاهده كرد. سخن حقي است.

از شواهد و قراين باستان شناسي و حجم عظيم اطلاعاتي را كه مورخان اديان و اسطوره شناسان معاصر در اختيار ما نهاده اند، چنين استنباط مي شود كه كهن ترين نشانه ها، رمزها ، استعاره ها، اسطوره ها، طرح ها، نقش ها،  تصويرها، باورها و آيين هاي تكوين و مسئله تبيين آفرينش جهان يا عناصر هستي ارتباط عميق با ايده ها، اسطوره ها، آيين ها و رمزها و مفاهيمي كه از پديده زايش، رويش، توالد و تناسل نوع ها و نسل ها نشات مي گرفته داشته اند.

اسطوره هاي مرغانه كيهاني و ازلي، زوج ها و جفت هاي نر و ماده نخستين يا آنكه كهن و بنيادي تر از جفت هاي نر و ماده نخستين ، اسطوره ها و آيين هاي الهه مادر كبير كه نهادي زنده و باروزر از قابليت هاي زايندگي و آفرينندگي بود و همچنين انبوه و شمار بسياري از طرح ها و تصويرهاي هندسي شده چون زاويه ها، مثلث ها، نقطه ها، لوزي ها، دايره ها، بيضي ها، خطوط پيچان و مدور به موازات شمار بسياري از اسطوره ها و آيين هاي تكوين و آفرينش همه با آيين ها و باورهاي زايش و رويش طبيعي و يا دور فصلي زاد و مرگ و رستاخيز و كون و فساد زنده ودم به دم هستي سخت به هم مرتبط بوده و در پيچيده اند. حتي در انديشه و زبان معاصر نيز همچنان كوهي از اصطلاحات و مفاهيم زباني ما كه از آن ها معاني آفريدن، آفرينش يا نيروي آفرينندگان، نو آوري و ابداع افاده شده، اگر ريشه كاوي و تبار شناسي واژگاني شده و به خاستگاه هاي نخستين شان ارجاع داده شوند همه قابل تاويل به ايده ها، باورها، انديشه هاي كهن تر و معاني اصيل تري كه به مسئله زايش، رويش و زايندگي مربوط مي شده، هستند.

مفاهيمي چون هنر، زندگي ، زن ، توليد ، فرآوردن، رستاخيز يا تخنه ( Techne) كه در زبان هلني به معناي هنر و فن آوري است و همچنين واژه آرشيتكت و صدها مفاهيم ديگر از اين دست همه از بنياد و ريشه با مسئله رايش و زايندگي مربوط شده و به آن قابل و تاويل هستند.

در عهد باستان پيش از آنكه زايش و آفرينش يا زايندگي و آفرينندگي به صورت دو آيين، انديشه يا اسطوره متفاوت و متمايز از هم در آيند هزاره ها پيش تر به مثابه يك واقعيت يا رويداد مشابه و مترادف فهميده مي شده و مطرح بوده اند. نوروز ميراث چنين سنت يگانه اي است.

در آغاز يعني در لايه هاي كهن تر انديشه و فرهنگ آدمي آفرينش و تكوين آيت و صورتي بود از زايش و زايندگي . همين تابيدگي وحدت و اتفاق سبب مي شد تا ( هستي شناسي) عهد باستان عليرغم زبان و بيان بدوي يا كودكانه اي كه داشت زنده، ملموس، زيستني و بشري تر از ( هستي شناسي ) معاصر كه خصلتي مفهومي، مجرد، هندسي، لغزان و غير انساني دارد تجربه شود.

آيين نوروزي به رغم همه كهولت و فرسودگي كه پذيرفته ميراث همان ( هستي شناسي ) زنده و عميقا" انسان و ارانه و طبيعت گرايانه است، در ( هستي شناسي) كهن همواره الوهيت و انسانيت يا خدا وارگي و انسان وارگي سخت به هم در مي پيچند هر تجلي وجودي ( Ontophany) صورت و جلوتي بود از تجلي الهي ( Theophany) چنانكه هر تجلي الهي عين تجلي قدسي( Hierophany) ظهور و زايش آفرينش و تجلي به موازات آنكه خود را به هم مي تابيدند انسان نيز با تماميت هستي انساني خويش در كار آفرينش در زايش و ظهور هستي و نو شدن دم به دم و بي وقفه دور حيات طبيعي خود را سهيم مي يافت و نوعي همنوايي، همدلي و هماوايي بين احساس ، انديشه و روح او با روح هستي بر قرار بود و يكي در آينه ديگري خود را مي يافت.

آيين ها و اسطوره هاي الهه بزرگ مادر يا الهگان مادر و دختران و ايزدان بارو ري هر چند به ظاهر و در صورت بيان بدوي و كودكانه داشت ليكن از ريشه و بنياد ملموس ، عيني و زنده ترين تجربه انسان پيش از تاريخ را كه به زمين و طبيعت و حركت و گردش و چرخش ماه و مهر و اختران همه فرهنگ و زندگي او بسته بود به تماشا مي نهاد.

عليرغم چشم اندازها و افق هاي نويني كه باستان شناسان، انسان شناسان و پژوهشگران پيش از تاريخ از چگونگي فرايند پر پيچ و دشوار شرايط و مراحل تكوين رشد و بسط حيات تاريخي بشر به روي و جدان ما گشوده اند  و در نوع بي سابقه بوده است، ليكن شناخت ما از لايه ها و مراحل كهن تر تجربيات آدمي از جهان و احساسي  كه از وضع وجودي خويش، از پديده مرگ و زندگي داشته همچنان در ابهام ، سكوت ، تيرگي و ژرفناي ناشناخته و ناگشوده لايه هاي كهن تر پيش از تاريخ ناپديد شده و نامطمئن مانده است.

از كاوش ها، يافته ها ، گزارش ها، اطلاعات باستان شناسي به ويژه كوشش ها و پژوهش هاي دهه هاي اخير متخصصان مسايل و موضوعات پيش از تاريخي چنين استنباط مي شود كه تنها در انتهاي حيات پيش از تاريخي آدمي يعني از عصر ديرينه سنگي جديد است كه بنا به شواه و قراين باستان شناسي مي توان از نوعي حيات و فرهنگي آييني كه غني و بارور از ذائقه و احساس زيبايي شناسانه نيز بوده، سخن گفت.

هر چند رخنه دراحساس ، انديشه و نفوذ در وضع وجودي بشر و تجربيات او از جهان در همين دوره نيز كاري سخت و دشوار و پيچيده بوده و در مورد مسايل و موضوعاتي كه به باورها، انديشه ها وتجربيات دروني آدمي مربوط مي شوند هيچ حكم قطعي نمي توان صادر كرد مع الوصف مطالعات متاملانه و پيوسته همين يافته هاي پراكنده كه قدمت آنها به چند ده هزاره بيش نمي رسد و از نظر تنوع، غناي طرح ها، نقش ها، نشانه ها و نمادها چشمگير نيز هستند به ما مجال مي دهد تا آنكه بپذيريم به هر رو با نظام پيچيده اي از اسطورها، آيين ها ، باروها، انديشه ها و تجربيات بشر پيش از تاريخ مواجه هستيم كه مشحون از شور زندگي و احساس عميقي كه او از جهان و از واقعيت و زندگي داشته هستند.

با اتكاء به همين يافته هاي پراكنده اعم از اسوه پيكرك ها، صخره و غارنگاره ها، طرح ها، نقش ها و حكاكي هاي روي اشياء كوچك و آداب مرگ، موارد مشابه فراوان ديگر است كه امروز هر چند به حدس و فرض مي توانيم تصور يا ادعا كنيم كه ابتدايي، ملموس ، عيني و زنده ترين تجربه اي كه بشر در تبيين آفرينش و مهم تكوين هستي داشته عميقا" متاثر و الهام گرفته از واقعيت تولد و پديده زايش و زايندگي بوده است. هر چند از منظري عميقا" روان شناسانه، اريخ نويمن نيز به اين نكته توجه داشته است . به اعتقاد او مسئله آغاز جهان  مي بايست نخستين پاسخ خود را از ( رحم ) گرفته و يافته باشد . چرا كه تجربه كهن بشريت مي دانسته و تجربه مي كرده كه چگونه نوزاد از رحم به جهان مي آمده، بي سبب نيست كه بسياري از تمثيل ها، نمادها و نشانه هاي آفرينش و زايش قابل تاويل به رحم كيهاني و الوهي الهه مادر هستند. وقتي از اين منظر به لايه هاي كهن تر هستي شناسي بشر پيش از تاريخ توجه كرده و به آن مي انديشيم، آيين نوروزي به سنت و ميراثي مي رسد كه عميقا" مونث و مادرانه است. در واقع نوروز و آيين هاي نوروزي را مي بايست ميراث مادران و درك عميقا" مونث وارانه از هستي دانست.

مسئله زندگي،زايش، مرگ و همچنين توالد و تناسل انواع به ويژه در دوره ها و مراحل كهن تر تجربه بشر از جهان كه هنوز جنس مذكر به مثابه يك عامل موثر ژنتيك در بارور شدن جنس مونث شناخته نيست نمي توانسته در چگونگي شكل گيري نظام هستي شناسي مادر مدارانه و مونث وارانه بشر پيش از تاريخ بي تاثير بوده باشد. ليكن اين تنها عامل بناي چنين نظامي نبوده است. عوامل بسيار ديگري در پيدايش  شكل گيري ( هستي شناسي) مونث گرايانه بشر پيش از تاريخ دخيل بوده اند كه در اينجا گشودن و گستردن بحث شان بيرون از حيطه سخن ماست و به اين نكته نيز مي بايست توجه داشت كه زايش و زايندگي يا اساسا" آفرينش و آفرينندگي از بنياد با عنصر مونث در مي پيچد.

در واقع اگر مي خواستيم تصويري از ( هستي شناسي) بشر كهن با اتكاء به كهن ترين يافته ها، شواهد و قرايني كه گمان زده ايم مي توانستند منسوب و مربوط به نظام آييني اسطوره اي يا انديشه ها و باورهاي انسان پيش از تاريخ كه مراد ما در اينجا همين چند ده هزار اخير هست ارايه دهيم، مسئله زايش و زايندگي، تداوم و استمرار، توالد و تناسل انواع و مهمتر بازي مرموز مرگ و زندگي را مي بايست اصيل ترين محور و مدار( هستي شناسي) كهن دانست و ريشه ها و لايه هاي كهن تر نمادها و اسطوره هاي نوروزي را در همين دوره ها و مراحل كهن تر تجريبات بشر از جهان مي بايست كاويد و جست و يافت .

عامل زماني ( Time Factored) يا زمان دوري، فصلي و طبيعي كه مارشاك ( Marshak) در تبيين و تفسير نظام باورها و انديشه هاي مردمان عصر ديرينه سنگي جديد از آن سخن گفته و در آيين هاي نوروزي همين زمان دور فصلي و طبيعي بعدها با انبوه  متنوعي از نمادها، طرح ها، و تصويرهاي عهد كشاورزي ظهور مي كنند ميراث چنين دوره اي است.

نمايش هاي الهي ( DivinDrama) كه در فرهنگ زندگي شهري شده سومريان، بابليان، فريژيان، فلسطين و كنعانيان، مصريان همچنين مردمان آسياي صغير و حوزه فرهنگي اژه و هلني در عهد باستان مشاهده مي كنيم در واقع صورت رسمي ، سياسي، شهري ، شرك آلوده و به مقدار زيادي تحريف شده آيين هاي كهن تر نوروزي مي بايست بوده باشند. در اين جوامع شهري شده كه آيين هاي نوروزي اغلب با مصيبت ها و غرائم، خود آزاري ها و شاد خواري هاي بسيار كه ايزدان باروري و حاصلخيزي و الهگان عشق و جنگ يعني رابطه ديالكتيكي بين ايزد حاصلخيزي كه نمادي از دور فصلي طبيعت و رويش و زايش و نوزايي انواع والهگان عشق و جنگ و بركت و باروري يعني دموزي سومري و اينانا يا تموز و ايشتار بابلي ، آت و سيبل فريژي ، آدونيش و آفروديت آسياي صغيري، آنات و بعل كنعاني، ايزيس و اوزيريس مصري، الهه ديميترا و ياسون هلني مشاهده مي كنيم  همه صور جديدتر عهد باستان آيين هاي رسمي و سياسي شده نوروزي است كه اغلب براي تحكيم و تثبيت نظام حكومتي حيات شهري به پا مي شده اند، بوده كه زير لايه هاي كهن و اصيل تر آن ها را مي بايست در جوامع كشاورز عهد نوسنگي يا حتي كهن تر جست.

عليرغم نقدها، بحث ها، مناقشه ها و اختلاف نظرهاي فراواني كه انديشه هاي گاه افراط گرايانه مارياگيمبوتاس ( MarijaGimbutas) باستان شناس معاصر در رمزگشايي، بازآفريني و بازپردازي نظام پيچيده باورها، انديشه ها و مردمان ( اروپاي كهن ) ( Old Europe) به اصطلاح او، در ميان باستان پژوهان برانگيخته، واقعيت اين است كه خطوط كلي انديشه هاي نو او در ترجمه و تفسير انبوه بسيار رمزها، طرح ها ، تصويرها، نقش ها، آثار گردآوري شده به ويژه شواهد و قرايني كه مربوط و منسوب به جوامع كشاورز، دامدار و دامپرور عصر نوسنگي منطقه بالكان مي شوند. همچنان به مثابه يك منبع مهم و غني تفسيري در فهم ما از ( هستي شناسي ) بشر كهن به قوت خود باقي بوده و در تبار شناسي و ريشه كاوي بسياري از آيين ها و سنت هاي كهن كه آيين نوروزي تنها يكي از شمار بسيار آنها بوده مي تواند افق هاي جديدتري را به روي ما بگشايد.

همان رمزها، نشانه ها، طرح ها ، نقش ها، تصويرها و آثاري را كه خانم گيمبوتاس از منطقه ( اروپاي كهن ) گردآوري كرده و كوشيده آنها را به صورت نظامي از مفهوم ها، معناها، محتواها، اسطوره ها و باروهاي آييني مردمان پيش از تاريخ بازآفريني كند، در آثار و يافته هاي جوامع و فرهنگ هاي عصر نوسنگي آسياي غربي نيز مشاهده مي كنيم آثاري كه در آنها بازي مرموز مرگ و زندگي، زايش و رويش ، تمناي زايندگي، حاصلخيزي، تداوم، بركت و بقاي انواع، توالد و تناسل جانوران، همچنين هماوايي تقدير انسان و حركت طبيعت يا تداوم و تدور زاد و مرگ و رستاخيز فصلي نوع ها، جنس ها و نسل ها و گردش و چرخش منظم ماده ها و فصل ها و سال ها كه به اقتضاي اقتصاد معيشت و فرهنگ و زندگي كشت و دام و دانه موج مي زند. نوروز ميراث چنين هزاره ها، سنت ها و تجربياتي است. آنچه از نمادهاي ميراث نوروزي در سنت هاي ايرانيان به جاي مانده بسياري از آنها تا كهن ترين لايه هاي ( هستي شناسي) بشر پيش ازتاريخ به عقب بر مي گردند. مرغانه كيهاني و شكل مدور و بيضوي آن در ( هستي شناسي) باستان همواره به مثابه زنده، عيني و حقيقي ترين پديده و صورت و بشارت براي تبيين خلق از عدم، باكره زايي و دور زاد و مرگ و رستاخيز يا استمرار حيات بوده است. الهه – پرنده هايي كه خانم گيمبوتاس از آنها سخن گفته با همين نماد و نشانه مرغانه كيهاني كه همه ( هستي شناسي) بشر كهن را در خود نهاده داشته در واقع از كهن ترين شيوه هاي تبيين ( هستي شناسي) كهن و تجربه بشر را از جهان بيان مي كند. مرغانه كيهاني زنده و واقعي ترين مظهر رحم الهه مادر بود. رحمي كه همه قوه، قابليت تولد، زندگي مرگ و نوزايي، تداوم و استمرار يا بقاي هستي را در خود نهاده دارد.

بسياري از مفاهيم و اصطلاحات كليدي كه در زبان وانديشه ملت هاي جهان معاصر از گذشته حفظ شده و به جاي مانده وام دار همان ( هستي شناسي) كهن مي باشد. مفاهيمي چون سنبله ، كهكشان، راه شيري در واقع بقاياي باورها و ( هستي شناسي ) انسان كهن و عهد باستان بوده كه در ( هستي شناسي) جديد معنا و محتواي نو به خود پوشيده اند.

سبزه خوشه و دانه گندم مه همچنان در ميراث و آيين نوروزي ايرانيان حفظ شده در گذشته خاصه در جوامع عهد باستان به موازات آنكه تعذيه اساسي مردمان اين دوره را شامل مي شده دانه اي مقدس، آييني و مشحون از باورهاي اسطوره اي چنانكه هر دانه و هسته ديگري بود. گندم سر رحم و نماد زنده قوه زايندگي، زايش، رويش، جوشش، باروري، بركت و قابليت و قدرت رزق دهندگي بي پايان الهه مادر كه الهه دانه ها، هسته ها ورزق ها نيز بود، تلقي مي شد. الهه مادر بود. شير و شيره درون گندم رزق آسماني الله مادر كه از آسمان به زمين مي باريد نيز بود. كهكشان يا راه شيري يا سنبله در واقع كاه كشان و خرمني از سنبله هاي نوزايي آسماني بود كه هنگام شب ماه در آن خرمن مي كرد. ادبيات و شعر عرفاني فارسي مشحون از چنين مفاهيم كهني است. ديوان كبير مولانا گاه به صراحت عجيبي براي استفاده و بيان تجربيات عرفاني از همين مفاهيم و باروهاي بهره جسته است:

شب ماه خرمن مي كند اي روز زين برگاونه

بنگر كه راه كهكشان از سنبله پر كاه شد

مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو

يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو

بسياري از تمثيل ها، استعاره ها، رمزها، مفاهيم و تصويرهايي كه شاعران ما در عهد اسلام اعم از مفاهيمي چون ماه، ماهي، سرو، گل، سنبل، خال، يار، نگار، ابرو، چشم، كمان، چشمه خورشيد، چاه زنخدان، ثلاثه غساله، حلقه، زلف دو تا، زلف پريشان، كمند و رمزها مفاهيم تمثيل ها و تصويرهاي بسيار ديگر از اين دست در بيان مكاشفات وتجربيات عرفاني يا شاعرانه خود به كار برده اند تا چندين هزاره ريشه در آيين ها ، باور و ( هستي شناسي) بشر پيش از تاريخ داشته اند. اگر علاقمند به فهم دقيق درست وعميق تر آنها هستيم پيش از آنكه آنها را نوعي صور خيال شاعرانه تلقي كنيم مي بايست بپذيريم كه در زير لايه هاي كهن تر آنها كوهي از تجربيات كهن تر هستي شناسي بشر كهن و عهد باستان نهفته است. آب و ماهي نيز يكي ديگر از رمزها و عناصر كليدي همواره در ( هستي شناسي) باستان بوده است كه عدم و وجود يا هستي و نيستي همچنين وحدت و يگانگي ازلي را به هم در مي پيچد. گشودن و گستردن علت بر محور هر كدام از همين نمادهاي اندك به جاي مانده در آيين نوروزي در اينجا ممكن نيست. شناخت عميق تر ، باستان كاوي و تبار شناسي هر يك از اين نمادهاي جهانشمول خود مستلزم بحثي جداگانه بوده و بيرون از صلاحيت و حيطه گفتاري كه پيش روست مي باشد.

در كرت مينوسي ( Minoan Crete) در عصر مفرغ يعني در نيمه دوم هزاره دوم پيش از ميلاد آيين هاي بهاري به موازات شمار بسياري از آيين هاي ديگر همانند آيين هاي تشرف، تطهير، رقص ، سرود خواني، ورزش هاي آييني و نزول اجلال الهه بزرگ مادر كه الهه آسمان، مادر زمين، مسكن، تندرستي و صحت، الهه جانوران و جنگل ها و وحوش و كوهها و همچنين سرچشمه زايندگي، مرگ و نوزايي بود به همراه بازگشت ايزد پسر والهه دختر كه هر دو نمادي از نوزايي بودند با شكافته شدن سقف فلك و تاجي از سنبل كه نماد زايش و رويش و نوزايي بهاري بود از آسمان به زميني كه گل افشان بود، نزول اجلال مي نمود. با نزول اجلال او طرح نو در جهان افكنده مي شد و زايشي نو آغاز مي شد كه احتمالا" با رجعت ارواح مردگان نيز همراه بود. همين باورهاي كهن در كلام حافظ اين چنين عارفانه با معنا و محتوايي نو بيان شده است:

بيا تا گل بر افشانيم و مي در ساغر اندازيم

فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم

به هر رو نوروز سنت وميراثي است به جاي مانده از هستي شناسي كهن، نوعي هستي شناسي كه در آن هستي و نيستي مرگ و زندگي زايش و آفرينش ، زايندگي و آفرينندگي تقدير انسان و هستي، تاريخ و طبيعت زمان و ابديت در لايه هاي كهن تر به طرز زنده سخت به هم در پيچيده اند. شايد يكي از تفاوت هاي هستي شناسي از هستي شناسي كهن در اين است كه در هستي شناسي معاصر بين وجود و عدم مرگ و زندگي زمان ابديت تاريخ وطبيعت تقدير انسان و هستي شكاف و گسست افكنده شده ميان اين و آن همنوايي احساس نمي شود. هستي شناسي عهد باستان علي رغم آنكه بياني بدوي و احساسي كودكانه از هستي داشت، زنده، ملموسو حقيقي تر بود. تلاش اديان و حياني همواره بر اين بوده كه از حجاب و پوسته هاي هستي شناسي كهن به كاهند و بر مغزها دانه ها و هسته هاي آن بيفزايند. پس از چندين هزاره بار ديگر همان طبيعت از طرح ها و نقش هاي هندسي وگياهي در هنرهاي اسلامي ايران اعم از هنرهاي بافندگي ( حرير، ابريشم ، ترمه، گليم، گبه و قالي بافي ) . كاشيكاري، گچ بري، مينياتور، سفالگري و ... مشاهده مي كنيم . همان هستي شناسي كهن زايش و رويش و رستاخيز، ليكن اين بار پخته پرورده باطني ، غني عقلاني، شهودي و حياني تر كه همه هستي را از مبدايي متعالي الوهي، يگانه و قدسي مكاشفه و معنا كرده و مي فهمد و دم به دم به رمز اسماء الحسناي الهي در تجلي و ظهور مدام بوده و آفرينش از آن فيض وجود مي يابد بار ديگر به بار غنا و معنا مي نشيند. چنين است رمز ماندگار بودن و جاودانگي آيين نوروزي .

هر اندازه باستان كاوانه تر لايه هاي كهن تر هستي شناسي بشر عهد باستان را لايه نگاري كرده ومورد توجه قرار مي دهيم طبيعت يا كيهان وارگي و انسان گونگي الوهيت وامر مقدس را بيش و آشكار تر احساس مي كنيم . الوهيت و مقدس در متن و عين هستي در هستي شناسي عهد باستان تجربه و فهميده مي شده است. به مفهومي فلسفي تر مي توان گفت منظر بشر عهد باستان از هستي نوعي هستي شناسي وحدت وجودي هر چند به صورت ابتدايي يا باستاني تر بوده است. فرهنگ و مدنيت كرت مينوسي را در هزاره دوم پيش از ميلاد يكي از نمونه هاي مهم و برجسته چنين منظر و باوري از هستي مي توان تلقي كرد. علي رغم آنكه نظام خطي الف ( A) زبان مينوسي همچنان رمز ناگشوده مانده و كوشش هاي پژوهشگران جهت رمز گشايي خط ( A) تاامروز مقبول واقع نشده ليكن پس از بيش از يك سده كاوش ها و مطالعات بي وقفه و پيوسته اكنون انبوه متنوعي از آثار يافته شده اعم از آثار بنايي ( معماري، كاخ ها، ويلاها، بناهاي عمومي، شهرك ها، گورستان ، نيايشگاه هاو... ) پيكرك ها، ظروف سفالي آييني ، تابوت ها ، ديوارنگاره ها، مهرها، نگين هاي طلايي و كوهي از طرح ها، نقش ها، تصويرهاي دقيق گزارش و مطالعه شده در اختيار ماست كه همه مبين نوعي هستي شناسي زنده وحدت وجودي هر چند به صورت ابتدايي آن مي باشد.

مينويي يا مينوسي ها معابد بزرگ را آن گونه كه در مصر،بابل ، سومر، ايلام مشاهده مي كنيم نمي ساختند. الهه بزرگ مادر يا الهگان و ايزدان مينوسي همه جا حضور داشتند. فراز كوهها، درون غارها، صخره ها ، دخمه ها، كرانه ها، رودها، چشمه ها، درخت ها، گل ها ، آسمان ها، درون زمين، چنانكه گفته ايم. الهه مادر خود عين زايندگي ، زندگي، مرگ و نوزايي بود. عين مادر زمين بود كه از پيكر مقدس از چشمه هاي آب زندگي و شير مي جوشيد  همو، الهه مرگ، زندگي، نوزايي، الهه آسمان، زمين طبيعت ( درختا، كوهها، چشمه ها) بانوي شهر و جنگل حامي وحوش تندرستي، الهه نوزادان و منازل بود. به هنگام نزول اجلال او در جشن هاي بهاري محشري از نوزايي در كرت برپا مي شد. شايد بتوان گفت جشن هاي بهاري كرتي يكي از زنده ترين جشن هاي عهد باستان بوده است. كرت خود جزيره اي است آيين ها و هنرهاي مينوسي كمتر مشاهده مي شود. شفافيت، وضوح، درخشندگي و تابندگي هنر مينوسي به ويژه عشق به طبيعت و طبيعت گرايي ذائقه گرافيك آن مشابهت هاي عجيبي با هنرهاي عهد اسلامي ايران دارد. فضايي كه هنر مينوسي در آن نفس مي كشد همانند فضاهايي هنر ايراني عهد اسلاي بهاري، زنده و نوروزي است. زمان، پيري كهولت فرسودگي رانه مي پذيرد و نه آنكه احساس مي كند، در هر دو زيبايي شناسي ظرافت، ملاحت و لطف همه جا موج مي زند. ليكن ابتدايي و اسطوره اي است، اين پرورده پخته و وحياني اما اين موضوع بحث ديگري است كه در جاي ديگر مي توان طرحش كرد


 
 
نوروز
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱٧
 

سلام به تمامی دوستان  می خواهم در چند قسمت جشن بزرگ شکرگذاری ایرانیان را برای شما بازگو کنم امید است مورد توجه شما قرار بگیرد.

نوروز جشن بازگشت به زندگي، جشن آفرينش و جشن تجلي عناصر فرهنگ مدني

دكتر بدرالزمان قريب

اين پژوهش نوروز را در سه تصوير مورد بررسي قرار مي دهد.

1-   نوروز جشن تجديد حيات طبيعت و بازگشت به زندگي در طبيعت

2-   نوروز جشن آفرينش

3-   نوروز تجلي عناصر و بنيادهاي فرهنگي مدني

هر يك از اين سه تصوير را مي توان از سه دريچه اسطوره تاريخ و آيين ها بررسي كرد كه نگارنده چكيده وار آنها را نقل مي كند و تكيه بر تصوير سوم نوروز كه تبلور بنيادهاي فرهنگ مدني است دارد.

نوروز جشن بازگشت به زندگي، دو اسطوره به پشتوانه دارد: اسطوره جشميد و اسطوره سياوش

1-1-      اسطوره جمشيد

پيوند تنگاتنگ جمشيد و خورشيد و جشميد و نوروز در بنيانگذاري نوروز

1-1-1-          روايات اسلامي

فردوسي

سر سالا نو هرمز فرودين             بر آسوده از رنج تن، دل زكين

به جمشيد بر گوهر افشاندند          مر آن روز را روز نو خواندند

چنين روز فرخ از آن روزگار          بمانده از آن خسروان يادگار

بيروني ( 1) : جمشيد بر سرير زرتشت و چون پرتو آفتاب بر تخت او تابيد چهره جشميد چون خورشيد مي درخشيد.مردم در آن روز دو خورشيد ديدند و آن را روز نو خواندند و جشن گرفتند.

بيروني ( 2) : مي گويند فرخنده ترين ساعات نوروز ساعت اي متعلق به خورشيد است و بامداد اين روز سپيده دم تا حدود امكان به افق نزديك است و با نگاه كردن به سپيده دم مردم بدان تبرك مي جويند زيرا كه نام آن روز اورمزد است و آن نام خدا، آفريدگار، سازنده و پرورنده جهان و مردم است او كه همت و احساسش قابل توصيف نيست .

نوروز نامه : سبب نام نهادن نوروز آن بوده است كه افتاب را دو دور است و يكي آنكه سيصد و شصت و پنج وز و ربعي از شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آيد ليك در سال بعد بدين دقيقه نيامد و چون جمشيد آن روز را درك كرد و به احتساب آورد نوروز نام نهادند و جشن گرفتند.

1-1-2- پشتوانه زبانشناسي:

جشميد و خورشيد هر دو با پسوند ( شيد) به معناي ( درخشان ) از اوستايي xsaetaخشئته تركيب شده اند.

 نام اصلي جمشيد: yimaجم در اوستا و yamaدر ريگ وداست.

همين نام اصلي خورشيد xwarخور هور در اوستا و sur/swarدر وداست در منابع كهن اسلامي و بسياري ازمنابع جديد جمشيد را به نام جم مي خوانند و لقبش را شيد ذكر كرده اند.

سبب آنكه هر كجا مي رفت چون خورشيد مي درخشيد و نور از او ساطع مي شد جمشيد اسمش جم بود و به سبب زيباييش و بدو لقب جمشيد دادند چون شيد به معني فروغ و درخشان است ( طبري) جم پسر و يونگهان ( ويونگهنه / ويوهونت اوستايي ) است كه معادل ويوسونت vivasvantمتون و دايي خداي خورشيد است و در ادبيات پس از ودا نيز نام عام خورشيد است. رابطه جمشيد و ميترا كه هر دو با روشني در ارتباط اند و داراي رمه خوب و چرا گاه هاي فراخند نيز شناخته شده است.

1-1-3- پشتوانه تاريخي :

نظريه جلوس داريوش در تخت جمشيد در بامداد نوروز در سالي كه هنگام جلوس او حلول خورشيد به برج حمل به ساعت 6 بامداد روي داده است. و در آن ساعت شاه بر تخت مي نشست و بار عام مي داد و نور خورشيد ازمنفذي بر تخت اومي تابيد.

نظريه نسبت دادن بناي شهر استخر به جمشيد همراه با نقوش و ديوار نگاره هايي كه شاه هخامنشي را بر تخت در حال حمل او توسط اقوام تابع گوناگون نشان دهد.

فارسنامه ابن بلخي : جمشيد بفرمود تا جمله ملوك و اصحاب جهان به استخر حاضر شوند  و جشن گرفت و آن ساعت خورشيد به اعتدال ربيعي رسيده بود.

نظريه نجومي:تخت جمشيد با محاسبات رياضي ، فيزيكي و ستاره شناسي بسيار دقيقي بنيانگذاري شده است. احتمال مي رود كه نقش شير و گاو و پلكان آپادانا نمادي از برج اسد و برج ثور باشند و اين هر دو ماه ( ارديبهشت و مرداد ) در بنا و وضع جغرافيايي آن نقشي داشته باشند ؟

1-2- پيوند جمشيد با نوروز در بازگشت به زندگي و گسترش زمين

بيروني از قول زادويه : اهر من بركت را از آب و گياه گرفته بود و باد را از وزيدن باز داشته بود و درختان خشك شدند و دنيا نزديك به نابودي بود پس جم به امر خداوند به قصد منزل اهر من و پيروان او رفت و دير گاهي آنجا بماند و چون برگشت جهان به حالت فراواني و باروري و مردم به اعتدال رسيدند. در آن روز كه جم برگشت مانند آفتاب طالع شد و نور از او مي تابيد و مردم از طلوع دو آفتاب در يك روز در شگفت شدند و آن روز را نوروز خواندند و جشن گرفتند و چون چوب هاي خشك سبز شدند مردم به يمن اين نعمت در هر ظرفي و ظشتي جو كاشتند و سپس اين رسم ميان ايرانيان پايدار ماند.

متون پهلوي: جمشيد به دو زخ رفت و مدتي آنجا بماند و پيمان را كه اهر من ربوده بود از او بگرفت و به زمين بارگرداند.

بيروني: چون در عهد جم هيچ جانوري نمرد، زيرا خداوند به پاداش خدماتي كه جمشيد كرد مردم او را از پيري، بيماري، درد و غم رهايي بخشيده بود. در نتيجه جانوران و مردمان چنان رو به فزوني نهادند كه فراخناي زمين با همه پهناي آن تنگ شد. آن وقت جشميد به امر خداوند زمين را در سه بار سه برابر كرد پس جمشيد به مردما دستور داد در اين روز غسل كنند تا از گناها پاك شوند.

روايت بيروني بازتاب روايت و نديداد است كه جم به كمك دو ابزار زرين كه خداوند بدو داده بود زمين را گسترش مي دهد – در فروردين پشت نيز در برابر خشكي چراگاه ها از فروهر جم استمداد مي شود.

1-3- بازگشت به زندگي : پيوند نوروز با سياوش و كيخسرو

1-3-1- اسطوره سياوش :

سياوش قهرمان صلح دوستي، پاكدامني، دلاوري ايرانيان و نماد اعتدال ( و مخالف افراط ) به دست دشمنان ايران و ناجوانمردانه كشته مي شود از خون اوگياهي مي رويد كه هميشه زنده است و پسرش كيخسرو به ايران باز مي گردد. كيخسر پادشاه آرماني ايران اسطوره صلح، نظم و داد را برقرار مي كند و به آشفتگي دوران كاووس پايان مي دهد ضمنا" كيخسرو از جاودان هاست. مي توان بازگشت او را به ايران، مثل بازگشت سياووش به زندگي تلقي كرد.

1-3-2- روايات اسلامي ، بيروني :

خداي گياهان در اين روز زنده مي شود. گويند در بامداد نوروز بر كوه بوشيخ شخصي خاموش كه دسته اي از گياهان خوشبو در ديت دارد ساعتي آشكار مي شود و بعد تا سال ديگر همان زمان ناپديد مي گردد.

ترشخي ( تاريخ بخارا ) : بناي ارك را به سياووش نسبت مي دهند و محل گور او را در دروازه غوران بخارا كه مكاني عزيز و محترم است مي دادنند وهر سال در نخستين روز نوروز پيش از آفتاب يك خروس مي كشند و به روايت ديگر مغان بر مرگ او سرود سوگواري مي خوانند.

1-3-3- مقايسه شود با اسطوره بين النهرين اكيتو akituيا كشته شدن خداي دموزي / تموز و باز گشت او به زمين در بهار و ازدواج او با الهه بار وري و تجديد حيات طبيعت.

همان گونه جشن بابلي زگموك zagmukو بازگشت مردودك پس از اسارت در زير زمين و جشن بهاري و آيين تجديد ميثاق پادشاه با مردوك و كاهنان آن.

جشن بهاري بابلي ها دوازده روز دوام داشت و در آن مدت پيكر بت ها از معبدهاي هر شهر به خارج برده مي شد و بعد از اين همراه با پيكر مردوك به پرستشگاه بابل آورده مي شد. در آنجا شاه شركت مي كرد و حلقه شاهي و شمشير خود را به كاهن مي داد و در مقابل پيكر مردوك توبه مي كرد و سوگند مي خورد و با اين تشريفات مردوك كه در جهان زيرين اسير بود آزاد مي شد.

1-3-4- احتمال مي رود كه آريايي ها كه جشن سال نوشان به سبك هند و اروپايي ها در آغاز پاييز بود، متاثر از جشن هاي بهاري مردم بين النهرين و مردم بومي فلات ايران باشد. شك نيست كه مردم بومي فلات ايران پيش از آمدن  آريايي جشن بهاري را همانند مردم بين النهرين برگزار مي كردند و در ميان ايرانيان پيش از گرويدن به دين زردشت تلفيقي از عقايد بوميان فلات و آيين پرستش نياكان يا فروشي ها ايجاد شده بود. نوروز ظاهرا" جشن غير زردشتي است و زردشتيان باستان بيشتر به جشن هاي ديني خود پايبند بودند. اما محبوبيت نوروز در ميان ايرانيان باعث شد كه زردشت نوروز را بپذيرد و آن را به عنوان جشن آفرينش برگزار كند بازگشت فروشي ها را نيز مي توان نوعي بازگشت به زندگي يا بازگشت به سوي زندگان تعبير كرد. فروشي ها ارواح پاك نياكان اند كه پيش از سال نو، به ديدن وطن، خانه، فرزندان و نوادگان خود مي آيند. نام ماه فروردين نيز از همه نام فروشي = فرورتي گرفته شده است.

آيين رفتن بر مزار گذشتگان پيش از نوروز و افروختن چراغ يا شمع براي آن است كه فروهر ها راه خانه وكاشانه خود را در روشنايي به آساني بيابند و تميز كردن خانه نيز در اصل براي خوشامد گويي به اين بازديدكنندگان آن جهاني است.

2- نوروز و آفرينش و جشن توزيع بخت:

2-1- طبق نظريه اي آفرينش جهان در نوروز صورت گرفته است ( نظريه ديگر آن را در مهرگان مي داند ) .

بيروني : آفرينش جهان در ششمين روز نوروز به كمال رسيد و در اين روز خداوند از آفرينش بياسود. روز اول نوروز به نام خداوند ( هرمزد ) و روز ششم به نام خرداد ( امشاسپند ) است

در بيشتر روايات آسمان، زمين ، خورشيد و ستارگان قبلا" آفرينده شده بودند. آفرينش زمان در نوروز بود خداوند به خورشيد در آن زمان كه در برج حمل بود حركت بخشيد و از آنجا زمان آغاز شد و مردم نوروز را جشن گرفتند . در بعضي روايات آفرينش انسان نيز در نوروز بود پس نوروز جشن تولد انسان نيز مي تواند باشد.

بيروني: نخستين روز از فروردني ماه را از اين جهت نوروز نام نهادند زيرا پيشاني سال نوست و به اعتقاد پارسيان نخستين روزي است از گشتن زمان. در اين روز خوشبختي را براي ساكنان زمين توزيع مي كنند و از اين رو ايرانيان آن را روز اميد مي خوانند.

نوروز نامه : در آغاز آفرينش حركت خورشيد در بامداد نخستين روز فروردين از نخستين درجه برج حمل آغاز شد. پس آفتاب از سه حمل بفت و آسمان او را گردانيد و شب و روز پديدار گشت و از آن آغازي شد بر تاريخ جهان

2-2- نوروز بزرگ

بيروني : دانشمندان ايران گويند كه در نوروز ساعتي است كه در آن سپهر پيروز روان ها را براي ايجاد آفرينش به جنبش در آورد. اين روز كه روز خرداد است نوروز بزرگ نام دارد و در ميان ايرانيان جشني با اهميت است. گويند كه خدا در اين روز آفرينش همه آفريدگار را به پايان رسانيد. در اين روز او ستره مشتري را آفريد و فرخنده ترين ساعات متعلق به مشتري است. اما آخرين عمل آفرينش اورمزد اعتقاد زردشتيان، آفرينش انسان است و اگر آفرينش ستاره مشتري بعدا" بدان اضافه شده بدين دليل است كه ستاره مشتري هم نام اورمزد است. در نوروز بزرگ ( يا روز خرداد ماه فروردين ) است كه طبق متون پهلوي بيشتر رويدادهاي مهم جهان در گذشته و آينده در اين روز اتفاق افتد ، از جمله : تولد زردشت، گسترش دين، پيام اومزد به زردشت، پذيرش گشتاسپ دين زردشت، تولد و عروج كيخسرو، روزي كه سام نريمان اژي دهاك را بكشد و چندي  به عنوان پادشاه هفت كشور بر تخت نشيند و چون كيخسرو ظهور كند آن را بدو واگذار كند، و در آن مدت سوشيانس موبد موبدان او گردد پس تن گشتاسپ شاه زنده گردد و كيخسرو و فرمانروايي را بدو واگذر كند و سوشيانش مقام خود را به پدرش زردشت دهد. در اين روز است كه اورمزد خدا رستاخيز تن پسين كند و جهان از مرگ و رنج و بدي برهد و اهرمن سركوب گردد.

2-3- از نظر آفرينش بايد نقش امشاسپندان را در كمك به اورمزد يادآور شد چه غير از اورمزد كه نگهبان انسان است هر كدا از امشاسپندان نگهبان يكي از آفريدگان اند : بهمن / و هوني ، نگهبان حيوان " ارديبشهت " نگهبان آتش " اسپندارمز / اسفند " نگهبان مزني " خرداد " نگهبان آب " و امرداد " نگهبان گياه " .و شهريور " نگهبان فلزات " در رابطه با نوروز بايد به ويژه نقش سه امشاسپند مونث اسپندارمز، خرداد و امرداد را ذكر كرد چه اين سه هر زايا هستند و در بارش باران ،زايش زمين و رويش گياه نقش برجسته اي دارند كه اين هر سه زايش در سايه مهر و عطوفت آنها صورت مي گيرد.

2-4- نوروز ساسانيان : نوروز خسرواني

درباره نوروز خسرواني اطلاعات بيشتري از روايات اسلامي داريم .

بارعام شاه در شش روز نخست نوروز كه هر روز به طبقه اي اختصاص داشت.يك روز براي دهقانان ( خرده مالكين) يك روز براي اشراف ( تيول داران ) سپاهيان، روحانيان و مردم عادي در روزهاي بعدي مي آمدند و روز ششم ويژه شاه و خاصان او بود. در روزهايي نخستين شاه هديه مي داد و در روز ششم هديه ها را مي پذيرفت.

بيست روز به نوروز مانده دوازده ( به روايتي هفت ) ستون از خشت خام در حياط نصب مي كردند و در آن دانه هاي هفت نوع غله : گندم ، جو، برنج، ارزن ، لوبيا، نخود، عدس را مي كاشتند محصول را در روز ششم با سرود خواني و موسيقي جمع مي كردند و كف بر تالار مي پاشيدند و ستون ها را تا روز مهر ( شانزدهم ) نگه مي داشتند و براي وضع كشت و كار سال در پيش تفال مي زدند. در ماخذ رسم آوردن هفت سين يا چيني هاي حامل نقل و شكر يا هفت دانه غله نيز باد شده است . اما شايد جالب ترين آيين ( تبريك گويي نوروزي ) بود كه به روايتي در روز نخست و به روايتي در روز ششم انجام مي گرفت. شخص تبريك گو خوشقدم و نامش خجسته بود. او در تبريكش از سوي دو نفر ( فرخنده نيك بخت ) مي آمد و به سوي دو ( پر بركت ) مي رفت با خود سال نو مي آورد و براي شاه تندرستي و خوشبختي آرزو مي كرد. به احتمال بسيار اين آيين نمادين بود و دو نفر فرخنده پي يا فرخنده نيك بخت جلوه هاي دو امشاسپند خرداد و امردادند خرداد نماد تندرستي و امرداد نماد ناميرايي و جاودانگي است.

دو پر بركت آب و گياه اند كه نماد باروري و فراواني اين دو امشاسپندند. پس تبريك گو براي طرف در سال نو تندرستي و جاودانگي و براي سرزمينش بركت و باروري طلب مي كند و همه اينها را همراه با پيروزي هديه مي آورد( طرف مي تواند شاه بزرگ خاندان باشد ) اين پيام پنهاني نوروز هنوز بازتابش در آيين هاي مردمي برپاست . هنوز بسياري از ايرانيان مي خواهند نخستين كسي كه به خانه و كاشانه شان گام مي گذارد به نام تندرستي و خوشبختي بيابد. همان گونه نيز پيام آفرينش نوروز در سبز كردن دانه هاي غلات جلوه مي كند. انسان با سبز كردن هر دانه و رويش آن به ويژه دانه اي كه نقش تعذيه دارد در كار آفرينش سهم كوچكي ايفا مي كند و همان گونه نيز در نو كردن خود، جامه و خانه و اطرافيانش در نو شدن و تجديد حيات نوروزي شركت دارد. بدين سان آيين هاي نوروزي آينه تمام نماي جشن نوروز در تجديد حياـ، بازگشت به زندگي، آفرينش و توزيع بخت اند و همان گونه كه خداوند در تجديد حيات طبيعت به آفريدگان و بندگان خود بركت و بخت مي بخشد، مردمان نيز در رسم عيدي دادن و مرحمت و لطف به ديگران در اين امر خدايي شركت مي كنند.

مراسم آب پاشان، آوردن آب از چشمه سارها و آسياب ها براي سفر نوروزي و سبز كردن غلات همه به نوعي با اسطوره پيوند مي خورند. وقتي ما از بطن دانه كوچكي گياهي مي رويانيم به آفرينش كمك مي كنيم و يا در واقع چيزي مي آفرينيم.

3- نوروز تجلي فرهنگ مدني :

 

وقتي ما به روايات دانشمندان سده هاي اوليه اسلامي نظر مي كنيم مي بينيم بيشتر بنيادهاي جامه و فرهنگ شهر نشيني در نوروز بنا نهاده شده و قهرمان و پديد آورنده اين فرهنگ مدني جمشيد بوده است ( يا در بيشتر موارد جمشيد بوده است )

دامداري : جمشيد رام كننده حيوانات و به ويژه اسب بود ( بيروني ... )

 كشاورزي و آبياري : جمشيد چاه و قنات حفر كرد و به آباداني زمين پرداخت ( ثعالبي ) و كاشف نيشكر بود و در نوروز دستور داد شكر بسازند و سپس مرسوم شد كه مردم در نوروز به هم شكر هديه بدهند ( بيروني ) وامروز شيريني و نقل و غيره )

معماري : جمشيد دستور داد كوهها و صخره ها را ببرند و از مرمر و سنگ و گچ كاخ بسازند ( طبري ، بيروني ) همچنين فلزات و زر وسيم و گوهر استخراج كرد.

بهداشت: جمشيد گرمابه ساخت و به مردم گفت درنوروز خود را با آب بشويند تا آلودگي ها و گناهان از آنها پاك شود ( بيروني و ماخذ ديگر )

داد و ستد : جشميد اوزان و اندازه ها را وضع كرد و مردم از آن سود جستند.  

نساجي و خياطي: جمشيد نخ، ابريشم و پشم و بافتن پارچهو دوختن پوشاك را به مردم آموخت ( بيروني ، طبري )

پزشكي و درمان : دارو ساخت وبيماري ها را درمان كرد.

گروه بندي مردم نسبت به حرفه

جمشيد مردم را به چهار طبقه جنگاوران، ديناوران ، كشاورزان و پيشه وران بخش كرد.

صنايع و معادن : جمشيد آتش را كشف كرد ( مسعودي ) فلزات را استخراج كرد و آهن الات ساخت ( بيروني ) زر و سيم ذوب نمود تختي از زر و سيم ساخت و بر آن گوهر نشاند ( فردوسي ) گردونه اي از بلور / شيشه ( به روايتي از عاج ) ساخت و با آن پرواز كرد( بيروني ، طبري) و يك روزه از دماوند به بابل رسيد ( اين شايد اوج صنعتگري و فن آوري در ذهن بشر اسطوره اي بود )

سلاح زره و زين افزار ساخت ( طبري ) روزي كه سوار بر گردونه بلور ( با تخت زر ) پرواز كرد و از دماوند به بابل رفت روز هرمز از ماه فروردين بود. همچنين جمشيد جامي ساخت كه در آن مي توانست همه عالم را ببينند و به جام جم در ادبيات فارسي معروف شد.

شهر سازي: جشميد چندين شهر ساخت. و شهر تيسفون كه بزرگترين شهر از هفت شهر مداين است او بنا نهاد ( حمزه اصفهاني ) استخر را ني به روايتي جمشيد و به روايتي تهمورث ساخت ( ابن بلخي ) جمشيد پلي بردجله ساخت كه تا روزگار اسكندر بر جاي بود و اسكندر آن را ويران كرد.

كشتيراني: كشتي ساخت و بر آب انداخت و از كشور به كشوري رفت ( فردوسي )

نجوم و ستاره شناسي و شناخت زمين و آسمان ( ابن نديم نقل از ابوسهل نوبختي )

عدالت و دادگستري : جمشيد به داد نشست و اين سنت تا زمان شاهان ساساني تداوم پيدا كرد و طبق گفته نظام الملك، نويسنده سياست نامه شاهان ساساني در نوروز به عدالت مي پرداختند. و نخست از شاكيان خود شروع مي كردند و قاضي القضات موبد موبدان بود. بدون شك جامه مدني بدون دادگستري خوب پايگاهي ندارد.

خط و نويسندگي : جمشيد لوحه ها و كتيبه ها نوشت و به اطراف فرستاده ، بيشتر ماخذ اين مطلب را تاييد كرده اند كه كشف خط به وسيله جمشيد و در نوروز بود. و در واقع اين كشف بنياد تاريخ و فرهنگ تاريخي بشر است ( بيروني ، فردوسي ، ابن نديم و غيره ...)

و روزي كه جمشيد خط نوشت و به مرده مژده داد كه روش او خداي را خوش آمده و به پاداش كارهايش، گرما، سرما، پيري و رشك را از مردمان دور مي كند، روز ششم فروردين ماه بود.

ثعالبي: جم فرمانرواي هفت اقليم، زمين را آبادان كرد، آفريدگان را ايمني بخشيد و داد بگسترد ( اقتصاد ، امنيت، و داد سه ركن جامع مدني )

ابن مسكويه : چهار خاتم ساخت چهار حرفه براي جلو داران جنگ بر آن نوشت ( نرمي ) براي خراج گيران نوشت ( آباداني ) و براي بريدان ( تيز روي ) و براي دادگاهها داد.

مي توان گفت نوروز علاوه بر جشن طبيعت، جشن آفرينش ، جشن پيروزي نور بر ظلمت، جشن گسترش بنيادها و عناصر مدنيت بود. در واقع نوروز جشن دوران طلايي ايران اسطوره اي است كه در آن نه گرما بود نه سرما، نه بيماري نه رشك و نه مرگ.

حال ببينيم از ديدگاه تاريخي اين بنيادها و عناصر جامعه مدني را كجا مي توان يافت. آيا تخت جشميد مي تواند بعضي از اين جنبه ها را نشان دهد البته در چارچوب تاريخ و نه در چارچوب اسطوره .

نوروز و تخت جمشيد :

اگر چه نام نوروز در آثار مكتوب هخامنشيان نيامده اما وجود بناي تخت جشميد بهترين بيان آيين هاي نوروزي يا جشن بهاري است . تخت جمشيد نه پايتخت امپراطوري بزرگ هخامنشي مي توانست باشد و نه محل اقامت دائمي شاه و درباريان او.

براي چنين مقصودي تخت جمشيد بسيار كوچك است. تخت جمشيد پايتخت تشريفاتي و آييني هخامنشيان بود كه در آن جشن هاي نوروز و مهرگان با شكوه هر چه بيشتر برگزار مي شد و نمايندگان ملت هاي پيرو ( بيشترين دنياي متمدن آن روز ) كه از مرز سيحون تا حبشه و ليبي در آفريقا و از شبه قاره هند تا مرز دانوب و كناره بسفر در اروپا را تشكيل مي دادند شركت داشتند و به همين منظور اين بزرگترين و با شكوه ترين بنايي كه تا آن روز بر روي زمين ساخته شده بود و شايد نماد بهشت آرماني مردم كهن اين سرزمين بود بنيادگذاري شد.

ستون هاي به شكل درخت تراشيده، نقوش سرو و نيلوفر آبي و گل كه هر جا پراكنده اند نمايش رويش بهاري است، همان طور كه زنده ياد مهرداد بهار آن را ( باغي مقدس با درختان سنگي ) خوانده است.

آيا معماري شگفت انگيز تخت جشميد كه حتي امروز بيننده را به حيرت مي اندازد اين ستون هاي سر به آسمان افراشته سر ستون هاي اعجاب انگيز، نقش هاي كنده بر سنگ از انسان ها با پوشاك ها وسلاح هاي گوناگون و اين نقش حيوانات با آن همه نيرو و قدرت افزون بر آنچه كه از تزيينات و سكه ها و مهرها وظروف هخامنشي پيدا شده دلالت بر پيشرفت هنر و صنعت و فن آوري آن زمان نمي كند؟ آيا نقشه پلكان ها، آبروها، فاضلاب و كل مجموعه تخت جشميد يك نمايش از فرهنگ شهر نشيني پيشرفته نيست؟ اگر بناي تخت جمشيد بر حساب نجومي قرار گرفته باشد پيشرفت مردم آن دوران را در رياضي و حساب هاي ستاره شناسي نيز مي رساند.

به طور كلي مي توان گفت كه جامه اسطوره اي جمشيد، لااقل از نظر مادي، در بناي تخت جشميد هخامنشي بازتاب و تبلور يافته است.

اما از نظر فرهنگي نيز خط هاي مختلف نگاشته شده بر سينه سنگ و يا بر دل لوحه هاي گل نشان مي دهد كه در آن جامعه قانوني بوده و شاه فرمانرواي آن خدايي بزرگ را مي پرستيده و مردم را به راستي تشويق مي كرده و از دروغ پرهيز مي داده است. و خود نيز چنين وانمود مي كرده كه طرفدار راستي و عدل و داد است. در آن جامعه همچنين هر كس به قدركار، مهارت و زحمت خود در ساخت ونگهداشتن اين بنا مزد و پاداش مي گرفته است. مرد، زن و كودك هر كس كاري مي كرده طبق مزد دريافت مي كرده است.

احتمالا" در اين جشن هاست كه داريوش پيمان خود را با خداوند و مردم تجديد مي كند. زيرا باور داشت يا مي نمود كه باور دارد كه شاهي را فقط اهور مزدا خداي بزرگ به او عطا كرده و همچنين فرمانروايي ايران ( پارس) را، ايران زيبا دارنده مردم خوب و اسبان خوب ( اين كشور پارس، دارنده اسبان خوب ومردم خوب )

و در همين مراسم بود كه او از خداوند مي خواست اين سرزمين را از سه چيز نگهدارد:

سپاه دشمن hainaسال بد dusyaraو دروغ draugaاين دعايي است كه داريوش در كتيبه خود بر ديوار جنوبي صفه تخت جشميد به خط ميخي و زبان فارسي باستان ( يعني كهن ترين نمونه زبان فارسي ) براي آيندگان به يادگار گذاشته است. شايد اين دعا را در مراسم جشن نوروز ، در برابر صف نگهبانان پارسي و اشرافيان و بزرگان پارسي و مادي ونمايندگان ديگر ملت هاي تابع مي خواند:

Auramazdapatuv imam dahyaum haca hainaya haca dusyara, haca drauga.

صف سربازان پارسي و شوشي نيزه و سپر به دست كه در حالت خبردار ايستاده اند، صف بزرگان و پارسي و مادي كه از پلكان قصر بالا مي روند و با يكديگر در حال صحبت و تعارف هستند و صف نمايندگان اقوام تابع هخامنشيكه با دستاوردهاي بومي، كشاورزي، صنعتي و هنري خود هدايايي براي جشن مي آورند نمايش شكوهمندي از اين جشن بزرگ است.

اين جشن ، دعا و نيايش به خداي بزرگ بود براي درخواست بركت، صلح و آرامش ، اين جشن به روي همه مردم و همه ملت هايي كه از هخامنشيان پيروي مي كردند باز بود و همه در آن شركت مي كردند تا از بركت او بهره مند شوند.

تخت جمشيد دعايي است تجسم يافته به زبان سنگ، سرودي است در نيايش به خداي بزرگ كه زمين، آسمان، مردم و شادي را آفريده تا به اين سرزمين زيبا و دارنده مردم خوب بركت و افزوني بخشد، آن را در صلح و آرامش بپايد و از پليدي و آشوب كه زاده دروغ اند نگهدارد.

 
 

 
 
نوروز
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱٧
 

سلام به تمامی دوستان  می خواهم در چند قسمت جشن بزرگ شکرگذاری ایرانیان را برای شما بازگو کنم امید است مورد توجه شما قرار بگیرد.

خاستگاه نوروز

نوروز داراي خاستگاه سرزميني است. جشن و آييني است برخاسته از مجموعه شرايط طبيعي و بن مايه هاي اعتقادي مردمان فلات ايران كه در پهنه جغرافيايي فرهنگي ايران، بي وابستگي به هيچ قوم و مذهب و گروه خاص در جان فرهنگ مردم نشسته است. وجه مشترك همه گروه هاي قومي و اعتقادي است. همه اقوامي كه به اين سرزمين آمدند و همه جريان هاي اعتقادي كه در اينجا رواج پيدا كردند، آن را پذيرفته اند، از آن مايه گرفته اند و بر آن اثر گذاشته اند.
چنان چون جويبارهايي كه در مسير رودخانه به آن وارد مي شوند و رود خانه همچنان در هويت خود جاري است. نوروز هم در جريان و استمرار بدون انقطاعش در پيچ و خم ها و فراز و نشيب هاي تاريخ، و در گستره وسيع آن يك واقعيت و هويت ثابت و مستمر فرهنگي است.

پيشينه و ريشه هاي نوروز

در مورد پيشينه نوروز و ريشه هاي آن در سنت فرهنگي منطقه نخستين خبرها را از « سومر» داريم. جشن هاي آغاز سال سومريان با اسطوره ازدواج مقدس ايزد بانوي سرزمين با خداي مظهر رويش گياهي، مربوط مي شود. كهبه احتمال زياد بايد سومريان آن را از داخل فلات ايران با خود برده باشند.
از اسطوره هاي سومري كه پس از خوانده شدن لوح هاي يافته شده در محوطه هاي باستاني سومر رازشان گشوده شده است نيز چنين بر مي آيد كه كوهستان هاي غربي و شمال غربي سومر، يعني كوه هاي زاگرس در حوزه لرستان، براي آنان جايگاهي مقدس بوده است. همچنين است در مورد ايلاميان .

تحليل نقش و نگاره هاي روي اشياء و آثار يافته شده، و اطلاعات به دست آمده در محوطه هاي باستاني داخل فلات ايران نيز از حوزه گسترده فرهنگ دوره اسلامي تا مناطق مركزي و تا حدود سرزمين هاي شرقي ايراني و روابط گسترده اين مناطق با ايلام حكايت دارد.
ساموئل هنري هوك در كتاب اساطير خاورميانه آورده است:
« به نظر مي رسد سومري ها از مناطق كوهستاني شمال بين النهرين به منطقه دلتا كوچ كرده باشند.
اساطير سومري نشان مي دهد كه شرايط اقليمي محل سكونت اوليه ايشان، با شرايط موطن جديدشان بسيار تفاوت داشته است. »
ونيز مي آورد:

« تموز و ايشتر ( صورت هاي بابلي دو موزي و ايناناي سومري ) بارها زير پيكره صنوبر نر و ماده تصوير مي شوند . مي دانيم در دلتاي دجله –فرات، درخت صنوبر وجود ندارد، و اين درخت بومي ناحيه هاي كوهستاني است. اين نواحي خاستگاه اصلي سومرها بوده است. به علاوه به اين واقعيت بايد توجه داشت كه زيگورات هاي عظيم، مشخصه معماري معبدهاي سومري است و عقيده بر اين است كه رو به همان جهت خاستگاه اصلي ساخته شده اند:
ساموئل كريمر نيز در كتاب « الواح سومري » مي نويسد:
« به نظر سومريان، خدايان بر فراز كوهستان زمين و آسمان، آنجا كه خورشيد مي دمد، اقامت داشتند.
منابع ياد شده و ماخذ ديگر نيز مطالبي از اين گونه را بر اساس اسناد و مدارك مطرح كرده اند كه رعايت اختصار از آنها در مي گذريم.
علاوه بر نتايج مطالعات تطبيقي اسطوره ها، مطالعات مردم شناسي معاصر درباره آيين ها و مراسم نيز نشان مي دهد كه صورت نمايشي اسطوره كهن مرگ و باز زنده شدن خداي گياهي در مناطق گوناگون ايران استمرار يافته است. از جمله، رسم هاي مير نوروزي، كوسه گردي، پير بابو ( گيلان ) و مانند اينها. در صورتي كه از اين گونه رسم ها، در سرزمين هاي آن سوي ميان رودان ( بين النهرين ) نشانه اي در دست نيست.
از حدود چهار هزار سال پيش، مهاجرت آرياييان از سمت شمال فلات ايران، از سرزمين هاي سردسيري كه « نه ماه زمستان و سه ماه تابستان بود» آغاز مي شود، و با ساكنان داخل فلات ايران به بده و بستان فرهنگي مي پردازند. كهن ترين سندي كه از اين مهاجرت تاريخي در دست داريم، كتاب اوستا است. اهورامزدا خطاب به جم ( جمشيد ) مي گويد:
« اي جم هورچهر، پسر يونگهان»
اين زمين پر شده و بر هم آمد از رمه ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ، و رمه ها و ستوران و مردمان بر اين زمين جاي نيابند.
آنگاه جم به روشني به سوي نيمروز به راه خورشيد فراز رفت و چنين گفت:
اي سپندارمذ( = زمين ) به مهرباني فرازرو، و بيش فراخ شو، كه رمه ها و ستوران و مردمان مرا برتابي.
پس جم اين زمين را يك سوم از آنچه پيشتر بود فراخي بخشيد...» ( ونديداد – داستان جم )
اين نقل اسطوره اي كه براي ما حكم يك سند تاريخي را دارد، حكايت مهاجرت اقوام آرايايي به داخل فلات ايران است. و از متن چنين بر مي آيد كه جنگ و درگيري هم در كار نيست، كاركاري خدايي است كه به خواست اهورامزدا و با نيايش خورشيد، به فرمان جم انجام مي گيرد.
جم بعدها در تاريخ افسانه اي وحماسي ايران، به جمشيد پادشاه پيشدادي و بنيانگزار نوروز تبديل مي شود. اما در اوستا هيچ نام ونشاني از نوروز نيست. بنابر اين آرياييان مهاجر، در سرزمين جديد، كه از زيان آنها « ايران » نام گرفت، با نوروز آشنا شدند.
پس از استقرار آرياييان، در سوي شمال شرقي ايران و حوزه خراسان بزرگ، اسطوره مرگ و رستاخيز خداي گياهي، با سيمايي اسطوره اي، حماسي، در داستان سياوش رخ مي نمايد، و آن هم با نوروز پيوند پيدا مي كند.
« آتش پرستان بخارا هر سال به محلي مي روند كه احتمالا" سياوش درآنجا كشته شده است. در آنجا زاري مي كنند و قرباني مي كنند » ( تاريخ بخارا- نرشخي )
« و هر سالي هر مردي آنجا يكي خروس برد و بكشد، پيش از بر آمدن آفتاب نوروز»
ششمين روز نوروز، بنابر نقل كتاب پهلوي « ماه فروردين روز خرداد» برابر است با روز كين خواهي سياوش و مردم خوارزم روز ششم نخستين ماه سال را ابتداي سال قرار مي دادند و تاريخ خود را با « تورد» سياوش آغاز مي كردند.
دكتر بهار بخش نخست داستان سياوش را به اين دليل كه در آن نشاني از اساطير ودايي وجود ندارد، متعلق به دوره تمدن ايراني ماوراءالنهر مي داند و آن را با اعتقادات، اساطير و آيين هاي سومري، سامي، مديترانه اي مربوط مي داند. اما با توجه به تحقيقات ديگر ايشان، و با توجه به اسناد و مدارك ياد شده از ديگران كه بن آيين هاي سومري را در فلات ايران دانسته اند، به نظر مي رسد كه بخش نخست داستان سياوش و رسم هاي آغاز سال سومري ها نه اقتباس از يكديگر بلكه برخاسته از يك اصل مشترك باشند.
از ديگر حوزه هاي فرهنگي داخل فلات ايران، كه به اصطلاح به دوره پيش از تاريخ مربوط مي شوند، در اين زمينه اطلاع در خور توجهي  در دست نيست، اما از دوره هاي پس از خاموشي اين فرهنگ ها ، از هخامنشيان خبر نوروز را داريم. ايجاد مجموعه بزرگ آييني تخت جمشيد حكايت از اهميت نوروز و گسترش رواج آن در اين دوره دارد.
از دوره هاي بعدي تاريخ ايران نيز تا زمان معاصر در هر دوره اسناد و مدارك متعدد دال بررواج نوروز وجود دارد، مجموعه اين اسناد و مدارك بيانگر استمرار و پيوستگي رواج نوروز در دوره هاي مختلف تاريخي است.