Dusharm

 
خورشيد
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱٢
 
نمی دانم چرا خورشيد بازنمی گردد و بر دم دروازه مغرب ايستاده است که چه کند؟
چشم انتظار کسی است آيا؟
چرا غروب نمی کند؟
آيا به مهتابش می انديشد؟
اما بايد برود!
بايد بازگردد تا خاطرات سفر تمام آن روزش بر چهره مهتاب نقش بندد.


 
 
مهتاب
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٩
 
مهتاب چه کوتاه بود و چه طولانی
و چه غمناک بود و چه دلنشين
چه عزيز بود و چه دوست داشتنی.
بايد بازگشت و نشست به تماشای خورشيد،
که در کناره دروازه مغرب ايستاده است
و سخت می رود و نمی رود،
غروب می کند و نمی کند.
 
 
گل
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٩
 
شکفتن همه گلها به خاطر گل روی توست
 
 
و من از ملتی هستم...
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٩
 
اگر دوری از تو برايم حسررت آور است،
توقع پاداش از حق برای تو بهتر است.
و... من از ملتی هستم که اشک نمی ريزم بر مرده خود،
اگر چه پشت ما بشکند
 
 
وطن
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۸
 
توانگری در غربت چون در وطن بودن است. تنگدستی در وطن چون در غربت به سر بردن!
 
 
خيط
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۸
 
آنهايی که خيط می کارند توقع داريد چه چيزی درو کنند؟
 
 
عيد
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٧
 
هر روز که محبت باشد آن روز عيد است.
 
 
زندگی
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٧
 
زندگی فهميدن رنگ اقاقيها و خنده رازقی ها در آينه جوانی است.
 
 
قصه ناب صميمیت
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٧
 
بی تو هر فصل خزانی است پر از دغدغه تنهايی،
با تو هر لحظه شکوهی است بس رويايي،
بی تو چون ماهی دور از برکه در هوای عطش آبم،
بی تو بيتابم من،
با تو اما از رحمت باران محبت لبريز،
بی تو پژمرده، چون برگ پاييز،
با تو چون زمزمه موج، به گوش ساحل،
دفتر خالی قلبم افسوس بی تو از واژه احساس تهی می ماند،
بغض من اسم تو را می خواند،
کاش بودی،
کاش می ماندی تو،
قصه ناب صميمیت را، کاش می خواندی تو.

 
 
من مخلص دانستنی های شما هستم
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٧
 
همه می دانند دروغ نبايد گفت اما می گويند.
همه می دانند مال کسی را نبايد خورد اما می خورند.
من مخلص دانستنی های شما هستم مخلص آنچه نمی دانند.

 
 
Let's talk about love
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٧
 
Let's talk about love
.and remember when There was no one that you wanted more
Let's talk about love
.and remember when you waited for some one
Let's talk about love
.and remember when you trust to someone
Let's talk about love
.and remember when you belive your heart



 
 
حيات
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٧
 
عده اندکی حياطشان قناس است و عده بيشماری حياتشان!!
 
 
Life
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٧
 
!The Life is empty without love