Dusharm

 
Dominated by Their Women
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٤
 

Dominated by Their Women

Everybody on earth dies and goes to heaven. God comes and says, "I want the men to make two lines. One line for the men that dominated their women on earth and the other line for the men that were dominated by their women. Also, I want all the women to go with St. Peter."

With that said and done, the next time God looked, the women are gone and there are two lines. The line of the men that were dominated by their women was 100 miles long, and in the line of men that dominated their women, there was only one man.

God got mad and said, "You men should be ashamed of yourselves. I created, you in my image and you were all whipped by your mates. Look at the only, one of my sons that stood up and made me proud. Learn from him! Tell them my son, how did you manage to be the only one in this line?"

And the man replied, "I don't know, my wife told me to stand here."


 
 
جـــاده
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٢
 

:: جـــاده ::

يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعايي
را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت :
- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟
ناگاه ، ابرى سياه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در
گرفت و در هياهوى رعد و برق ، صدايى از عرش اعلى بگوش
رسيد كه ميگفت :
چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد ، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :
- اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا
و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !!
از جانب خداى متعال ندا آمد كه :
- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست
ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم ، اما ، هيچ
ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه
بايد ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدر
آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ . من همه ى اينها
را مى توانم انجام بدهم ، اما ، آيا نمى توانى آرزوى
ديگرى بكنى ؟
مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گفت :
- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود
بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى
احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه
چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدايي از جانب باريتعالى آمد كه :
اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى ، دو باندى
باشد يا چهار باندى ؟؟!!


 
 
زندگی
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٢
 

زندگی جاريست مثل آب خوشی کز گلويم سخت پايين می رود...


 
 
حياط و حيات
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٢
 

عده اندکی حياطشان قناس است و عده بيشماری حياتشان...


 
 
پند من دلسوخته...
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٢
 

فکر هرگونه دلبستگی کاری بس اشتباه است از من دلسوخته بشنويد و باور کنيد...


 
 
نمی دانم
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٢
 

نمی دانم کدامين کرم شب تاب، مهتاب شبهای تاريکی و بی کسی،

کدامين قلم معبودگاه غم و غصه و

کدامين خانه شطرنج محل مات شدنم است.؟

 


 
 
زن ذليل
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٢
 

 با پوزش از هموطنان آذری زبان

از يه ترکه می پرسند زن ذليل يعنی چی؟

می گه: والا خودم هم نمی دونم ولی فکر کنم همون چيزی هست که تهرونی ها بهش می گن تفاهم!