Dusharm

 
امان از دست خانومها
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۳
 

اگه تيپ بزنيم بريم سر كار
ميگن ببينم باكي قرار داري؟
اگه لباسهاي معمولي بپوشيم
ميگن تواصلا" سليقه نداري
اگه زياد بگيم دوستت دارم
ميگن باز چه نقشه اي تو سرته
اگه نگيم دوستت دارم
ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه
اگه زياد بهشون زنگ بزنيم
ميگن به من اعتماد نداري
اگه زنگ نزنيم
ميگن انگار سرت خيلي شلوغه
اگه تو خونه زياد بخنديم
ميگن ديونه شدي
اگه كم بخنديم
ميگن بخت النحس
اگه شام بخواهيم
ميگن فقط فكر شكمشه
اگه شام نخواهيم
ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي
ولي هرچي ميگن بذار بگن ماكه كارمون درسته


 
 
KISSING RULES
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳٠
 
KISSING RULES
 
kissing 

The Lovers of the Heart In order to form a more perfect kiss, enable the mighty hug to promote to whom we please but one kiss.


Article 1: Statement of Love-The Kiss
  1. Kiss on the hand.... I adore you. 
  2. Kiss on the cheek... I just want to be friends. 
  3. Kiss on the neck... I want you.
  4. Kiss on the lips... I love you. 
  5. Kiss on the ears...I am just playing. 
  6. Kiss anywhere else... lets not get carried away.
  7. Look in your eyes... kiss me. 
  8. Playing with your hair... I can't live without you. 
  9. Hands on your waist... I love you too much to let you go.


Article 2: The Three Steps
  1. Girls: If any guy gets fresh with you, slap him.
  2. Guys: If any girl slaps you, kiss her.
  3. Guys and Girls: Close your eyes when kissing, it is rude to stare.


Article 3: The Commandments
  1. Thou shall not squeeze to hard.
  2. Thou shall not ask for a kiss, just give one or take one.
  3. Thou shall kiss at every opportunity.


Now the consequences:
If you break the chain letter, you will have bad luck in future relationships.

If you don't break the chain,then you will be a happy camper!!!

kissing rules


 
 
 
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٩
 

اين عکس می توانست عکس سال باشد.

عکس جنين ۲۱ هفته ای به نام ساموئل الکساندر که در داخل رحم مادر احتياج به عمل جراحی پيدا کرد  و اگر از رحم خارج ميشد ممکن نبود زنده بماند .

دکتر برنر جراح اين عمل بزرگ بودند و جنين را در داخل رحم مورد جراحی قرار دادند .

در حين عمل جراحی جنين دست کوچکش را از شکافی که دکتر ايحاد کرده بود بيرون آورد و انگشت پزشک معالجش را فشرد و عکاس اين صحنه ناباورانه را در تاريخ ثبت کرد .

دست پسرک کوچکی که برای حس قدر شناسی از رحم بيرون آمد و انگشت دکتر را به خاطر تشکر از هديه زندگی که او بخشيد ،فشرد.

 

اگر همه ما در وجود فطری خود تا اين حد احساس قدر شناسی داشتيم .پس الان اين حس را کجا جای گذاشتيم ؟در کدام نقطه و کدام لحظه حس قدرشناسی خودمان را برای هميشه دفن کرديم و غول توقع و زياده خواهی را همراه خود کرده و در قلبمون جای داديم ....

قلب پاکمون را جايگاهی کرديم، برای جولان دادن احساسهايی که هر از گاهی جانمان را به لب ميرسانند و به جای حس زندگی فقط احساس مرگ و نابودی را در ما شعله ور ميکنند.

چرا هرگز به ياد نياورديم که بايد از کسانی که بهمون زندگی بخشيدند تشکر کنيم ؟

چرا فراموش کرديم که گوهر ناياب وجودمون پر از پاکی و زيبايی بوده و عشق به زنده بودن و زندگی کردن و به ديگران زندگی بخشيدن جزء جدا نشدنی فطرت انسانی ماست ...

 




 
 
آرايشگر
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٩
 

There is this good old barber in some city in the US. One day a

florist goes to him for a haircut. After the cut, he goes to pay

the barber and the barber replies: "I am sorry. I cannot accept

money from you. I am doing community service." The florist is happy

and leaves the shop.

 

The next morning when the barber goes to open his shop, there is a

thank you card and a dozen roses waiting at his door. A policeman

goes for a haircut and he also goes to pay the barber after the

cut. But the barber replies: "I am sorry. I cannot accept money

from you. I am doing community service." The cop is happy and

leaves the shop.

 

The next morning the barber goes to open his shop, there is a thank

you card and a dozen donuts waiting at his door.

 

An Iranian software engineer goes for a haircut and he also goes to

pay the barber after the cut. But the barber replies: "I am sorry.

I cannot accept money from you. I am doing community service." The

Iranian software engineer is happy and leaves. The next morning

when the barber goes to open his shop, guess what he finds there?

 

Can you guess?

 

Do you know the answer yet?

 

Come on, think like an Iranian...

 

 

A dozen Iranians (All with BMWs or Mercedes Benzs) waiting for a free haircut!