Dusharm

 
پایان نامه خرگوش
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٩
 
جالب توجه دانشجویان محترم
 
یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود
در همین حین، یک روباه او را دید
 
روباه: خرگوش داری چیکار می کنی؟
خرگوش: دارم پایان نامه می نویسم
روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: من در مورد ایکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می نویسم
روباه: احمقانه است، هر کسی می دونه که خرگوش ها، روباه نمی خورند
خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا
 
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد
در همین حال، گرگی از آنجا رد می شد
 
گرگ: خرگوش این چیه داری می نویسی؟
خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟
 
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد
 
حال ببینیم در لانه خرگوش چه خبره
در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود. در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود
 
پایان
 
نتیجه
هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چی باشه
هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه تون داشته باشید
!اون چیزی که مهمه اینه که استاد راهنمای شما کیه


 
 
هر روز ولنتاين تر از ديروز!
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٦
 

دينگ دينگ...
از اونجاييکه دوستان نظر دادن هر روز بايد ولنتاين باشه اين هفته هم يه مطلب يه ذره ربط دار به
اون روز کذايي داريم...

هر روزتون ولنتاين
پرده اول :ساعت 16:00،خيابون

- ببخشيد خانوم پا مي دي واسه معلول مي خوام ،عروس ننم مي شي؟مي تونم شماره بدم پاره كني؟!!! مي خوام سايه سرت شم،مي خوانم مرد خونت شم،طلبت شدم، مي خوام باهات دوست شم،شماره كفشتم بدي زنگ مي زم...راستي شماره عينك من مي دوني چنده؟... ا...چرا جواب نمي دي؟!

(نگاه عاقل اندرسفيه دختر)
HydroForum® Group

پرده دوم :ساعت 16:30، ايستگاه اتوبوس

- مي تونم يه ذره وقتتون رو بگيرم؟ به خدا قصد خير دارم...
- خواهش مي كنم مزاحم من نشيد، من نامزد دارم...
- خب من حاضرم با نامزد شما دوئل كنم ،انتخاب اسلحه هم به عهده اون...

(دختر به زور جلو خنده اش را مي گيرد)

ـ ببين پسر خوب من جاي مامان توام...
ـ خب من خيلي دوست دارم يه مامان خوب مثل شما داشته باشم،تا شبا برام قصه بگه ،برام لالايي بگه ...
ـ لطفا مزاحم نشويد ،پليس صدا مي كنما...
ـ خب بهتر ،همين جا عقدمون مي كنن...
ـ تو چقدر پررويي بچه ؟؟!
ـ من شماره ام رو ميدم به شما ،اگر دوست نداشتين زنگ نزنيند ...
ـ باشه ولي قول نميدم زنگ بزنما...
ـ عيبي نداره ، زنگ نزن...


پرده سوم : يه روز بعدازظهر،پارك

ـ ببين آقا مسعود تا به حال دوست پسر نداشتم،چون دوست ندارم مثل اين ديوونه ها و بچه مچه ها كه تا صبح مي شينن پاي تلفن ، هي تلفن بازي و از اين صحبت ها...
ـ خب من هم تا به حال دوست دختر نداشتم... من هم از اين بچه بازي ها بدم مياد...


پرده چهارم : نصف شب،پاي تلفن

ـ ببين مسعود جون نگاه من به زندگي اينجوريه كه ...
ـ اتفاقا عزيزم دلم،ماي دارلينگ ،هاني،سوييتي،نظر منم اينه كه...


پرده پنجم: يك شب گرم و تب آلود،...

بوي علف،حس خسته يك ملافه پيچيده ،عطر ممنوع يك رويا ،صداي (...) و (...) ،عشق و ديگرهيچ

در اين قسمت بايد كمي بي پرده سخن گفت !!!


پرده ششم: روز ولنتاين،كافي شاپ

ـ من ديگه خسته شدم ،امروز يه روز عاشقانه اس ، سرشار از عشق وصفا ولي مثل اينكه تو من رو دوست نداري ...
- چرا دوستت دارم ‏ ولي شرايطم طوري نيست كه بتونم وقت بذارم، من دوستاي ديگه اي هم دارم كه بايد بهشون برسم، نمي تونم همه وقتم رو براي تو بذارم...
- خب منم همينطورم، منم وقت ندارم ولي اين دليل نمي شه كه ديگه از عشق صحبت نكنيم...
- عشق مال بچه هاس ،‌ اين حرفا چيه، ما ديگه بزرگ شديم، بايد واقع بينانه به اين قضيه نگاه كنيم ...
- گفتم كه ... ديگه من رو دوست نداري ...
- چرا عزيزم دوستت دارم ، امشب زنگ بزن به بابات بگو مي ري خونه دوستت شبم نمي آي ...
- كدوم دوستم ؟!
- اسمش يادم نيست، همون كه اون دفعه گفتي ديگه ...
- آهان ... باشه !


پرده هفتم : فرداي روز ولنتاين، خونه پسره

- بي شعور!‌ پدر سگ! (‌...)! (...)! تو فكر كردي من (...) ام ! تو من رو با اون خواهر(...) ات اشتباه گرفتي، 15 تا پسر رو جمع كردي تو اين خونه كه چي بشه...
- توهم كه بدت نيومد...! تازه اينا دوستاي منن ! غريبه كه نيستن!
- خفه شو بي غيرت ! من عشق تو بودم! برات روز ولنتاين عروسك خر گريان خريدم و هديه دادم...
- چه ربطي داره منم برات از اين شكلات قلبي ها خريدم!!
- شكلات قلبي ات بخوره تو سرت! تو اصلا معني عشق رو نمي فهمي... حيف اون كارت پستالي كه برات خريده بودم...
- عشق همينه كه ديدي ديگه، راستي اونروز روم نشد بهت بگم كارت پستالت خيلي بي ريخته! حالا فكر كردي خيلي لعبتي، با اون هيكل بي ريختت!‌ مث كپه (...) مي مونه!
- دفعه اول كه هيكل من بي ريخت نبود... تو اينجوريش كردي !
- به من چه خود(...)ات مي خواستي (...)‌!

اين قسمت را با صداي گيس و گيس كشي بخوانيد:

- ( ...)(...)(...)(...)(...)
- ( ...)(...)(...)(...)(...)

تالاپ ( صداي بسته شدن در)!
HydroForum® Group

پرده هشتم: بعد از ظهر فرداي روز ولنتاين، لوكيشن قبلي

- آخه مرتيكه بي شعور، تو مي مردي 5 دقيقه ديگه هم تو كمد دووم مي آوردي؟
-‌ به من چه مسعود جون ! حميد هلم داد...
- حميد آبروي من رو بردي، دافيه پريد! از همون سوراخ كليد نگا مي كردين ديگه...
- آخه مسعود تو نمي دوني تو كمد چه بويي مي اومد كه ...
- بيا اينم از رفقاي ما !


پرده نهم:‌ ساعت16:00‚ پرايد

- ببين آقا ، من تا حالا دوست پسر نداشتم...

ساعت 17:00 ، يه جاي ديگه

- آبجي پا مي دي واسه...

نتيجه گيري:

ولنتاين هيلي هوبه !