Dusharm

 
آيا او را مي شنوي؟
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢٩
 

آيا او را مي شنوي؟

( Someone forwarded this to me,
and I thought you'd all enjoy this one... )

اين مطلب را دوستي براي من ارسال كرده بود كه يكبار خواندنش مي ارزد

The man whispered, "God, speak to me,"
and a meadowlark sang.
But, the man did not hear.

مرد زمزمه كرد "خدايا با من حرف بزن"

و مرغ دريايي آواز خواند

اما مرد آن را نشنيد

So the man yelled, "God, speak to me,"
and the thunder rolled across the sky.
But, the man did not listen.

پس مرد فرياد زد خدايا با من حرف بزن

و رعدي در ميان آسمان غرش نمود

اما مرد به آن گوش نداد

 

The man looked around and said, "God let me see you."
And a star shined brightly.
But the man did not see.

مرد اطرافش را نگاه كرد و گفت خدايا اجازه بده ببينمت

و ستاره اي به روشني درخشيد

اما مرد آن را نديد

And, the man shouted, "God show me a miracle."
And, a life was born.
But, the man did not notice.

و مرد فرياد زد خدايا به من يك معجره نشان ده

و زندگي متولد شد

اما مرد هيچ ملاحظه اي نكرد

So, the man cried out in despair,
"Touch me God, and let me know you are there."
Whereupon, God reached down and touched the man.
But, the man brushed the butterfly away ... and walked on.

پس مرد در ياس و نا اميدي گريست و گفت

خدايا مرا لمس كن اجازه بده تا بدانم كه آنجا هستي

در نتيجه خدا پايين آمد و مرد را لمس كرد

اما مرد آن پروانه را كنار زد و به راه خود ادامه داد

I found this to be a great reminder that God is always around us
in the little and simple things that we take for granted ...
even in our electronic age... so I would like to add one more:

من دريافتم كه اين مطلب يك تذكر بزرگي است كه خدا هميشه اطراف ماست

كه در چيزهاي كوچك و ساده به ما تقديم مي شود

و حتي در دنيا الكترونيك ما من يك چيزه ديگر به اين مطلب اضافه مي كنم

 

The man cried, "God, I need your help!"
And an e-mail arrived reaching out
with good news and encouragement.
But, the man deleted it and continued crying ...

مرد گريست خدايا من به كمك تو نياز دارم

و ايميلي با اخبار خوب و دلگرمي  به دستش رسيد

اما مرد آن را پاك كرد و به گريه ادامه داد

Don't miss out on a blessing because it isn't packaged the way that you expect. My instructions were to send this to people that I wanted to be blessed, and I picked you!

Expect the unexpected... Have a happy day!

Akbar Nemati

  فرصت دعاي نعمتهاي خداوند را از دست ندهيد

اون بسته اي نيست كه شما انتظار داريد

دستور العمل من براي شما ارسال شد و سپاسگذاري از نعمتهاي الهي را از شما خواهانم

انتظار چيزه غير منتظره اي را داري روزي خوبي را برايت آرزو مي كنم
 
اكبر نعمتي
 

 
 
A Friend in You
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢۸
 

Life gives us many blessings
but there are only a few
that compare to the joy
I have in knowing you

زندگي به ما بركات زيادي مي دهد

اما مقدار كمي آنها مارو شاد مي كنند و به نظر من با شناخت تو مي تونم به اون بركات برسم

Your dependable and true
and always there for me
thank you for everything
you do so thoughtfully

تو قابل اعتماد و يك دوست حقيقي هستي و هميشه اونجايي كه نيازت دارم هستي

 براي همه چيز سپاسگذارم كه اينقدر به فكر من هستي

You are so dear to me
and very special too
I truly am thankful
I found a friend in you

تو برايم خيلي عزيزي و همچنين بسيار ويژه

من صادقانه از تو سپاسگذارم كه دوستي مثل تو را پيدا كردم

Poem used with permission
Please visit author's greeting card site -->
things-to-say.com

شعر را با اجازه استفاده نماييد

سايت نويسنده شعر 

 things-to-say.com

Dedicated to you my cherished friend!

Akbar Nemati

هديه به تو دوست گرامي من

 

 
 
روياي شيرين فرشته
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢٧
 

روياي شيرين فرشته

Sweet wonderful Angel,
Rest in your dreams,
The love that I send you
Is more than it seems.

فرشته شيرين شگفت انگيز در روياهاي تو استراحت مي كند

عشقي كه من برات فرستادم بيشتر از چيزي است كه بنظر مي آيد

When you awaken,
Awaken in peace,
And know that I held you
While you were asleep.

وقتي بيدار شدي

بيدار شدي در صلح و آرامش

مي دوني كه وقتي خواب بودي من از تو مراقبت مي كردم

May Angels Watch Over Your Dreams!

Akbar Nemati

اميدوارم فرشته ها ازون بالا روياهايت را تماشا كنند

اكبر نعمتي

 

 
 
بالهاي يك فرشته
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢٦
 

بالهاي يك فرشته

The Wings Of An Angel
So Pure And So White,
The Wings Of An Angel
Holding You Tight,
The Wings Of An Angel

بالهاي يك فرشته

بسيار پاك و سفيد

بالهاي يك فرشته

تو را محكم مي گيرد

بالهاي يك فرشته

 

Caressing Your Skin,
The Wings Of An Angel
Keeping The Love Within.

پوستت را به آرامي مي بوسد

بالهاي يك فرشته

عشق را درونش نگه مي دارد

These Wings From An Angel
Are My Gift To You,

بالهاي يك فرشته

هديه من هست به تو

These Wings From An Angel
Will Help See You Through.

اين بالها از فرشته اي است كه  تو را كمك مي كند

May the Angels Above
Always Watch Over You.

Akbar Nemati

ان شا ا... فرشته هاي اون بالا هميشه نگاهت كنند

اكبر نعمتي

 

 
 
به ياد تو
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢٥
 


به ياد تو



Thinking of you with
warmth in my heart,
wishing we didn't
live so far apart.

به ياد تو با گرماي قلبم با آرزوي اينكه از هم دور نباشيم

I would love to see
your face as we talk,
or maybe even go
out for a long walk.


نگاه كردن صورتت را هنگامي كه قدم مي زنيم دوست دارم

و ممكن زمان طولاني بريم قدم بزنيم


It would be so great
living close to you,
just think of all the
things we could do!

برام خيلي مهم كه نزديك تو زندگي مي كنم

فقط به چيزهايي كه مي تونيم انجام بديم فكر مي كنيم

I'm thankful though
for the way we met;
how we can be friends
right here on the Internet.

بهر حال سپاسگذارم براي روش ملاقاتمون

چطور تونستيم دوست شيم همينجا توي اينترنت

{{{{{{HUGS}}}}}}

Akbar Nemati

در آغوشم مهربان بمان

اكبر نعمتي