Dusharm

 
پاسخ دعا
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٧
 

پاسخ دعا

I asked God for courage, courage
to face the trials of this world.
I waited patiently,
but I heard not a word.

از خدا جرات خواستم

جراتي كه بتوانم از امتحانات اين دنيا به راحتي بگذرم

من صبورانه منتظر بودم اما كلمه اي نشنيدم 

I asked God for strength,
so I could face everyday.
I listened and listened,
but not a word did he say.

از خدا نيرو خواستم تا بتونم هميشه با مشكلات روبرو شوم

من منتظر شدم و گوش فرا دادم و اما او هيچ كلمه اي  نگفت

I asked God for wisdom,
and waited for the reply.
Oh the silence was deafening,
so I let it slide by.

از خدا فرزانگي خواستم و منتظر پاسيخش شدم

اما سكوتش كر كننده بود

پس اجازه دادم آروم بشه

Then I asked for serenity,
and some love I could hold.
Just a small piece of heaven.
Things more precious than gold.

من از خدا‌ آرامش خواستم و عشقي كه بتونم براي  خودم  داشته باشم.

فقط يك ذره اي از قدرت پروردگار

چيزهايي بسيار با ارزش تر از طلا

Everynight I would pray ,
faithfully , without doubt,
for all these things that I wanted ,
till my faith had run out.

هر شب تمايل به دعا داشتم

صادقانه و بدون شكي

براي همه چيزهايي كه مي خواستم تا اينكه

ديگر اعتقادم به آخر رسيد

Then I woke up this morning,
and I could clearly see ,
he had given me ALL these things and more,
when he introduced you to me !

Akbar Nemati

و امروز صبح من بيدار شدم و با وضوح مي تونستم ببينم

كه او همه چيز را و حتي بيشتر از اون رو به من داده

وقتي كه تو رو به من معرفي كرد

اكبر نعمتي


 
 
روي من حساب كن
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٥
 

روي من حساب كن

 

If life becomes too much for you
And a friend is what you need
Just place your hand in mine
And when things are rough...I'll lead.

اگر زندگي برايت سخت شده و يك دوست چيزي هست كه تو نياز داري

فقط دستت را به من بده تا وقتي كه  سختي و ناهمواري در زندگي داري

من راهنماييت مي كنم

Feel free to lean against Me
If your burden is too much
I'll help you carry all the weight
With just a gentle touch.

براي تكيه به من راحت باش

اگر بار زندگي و مسئوليتت خيلي سنگين است

من كمكت خواهم كرد فقط با يك لمس آرام تا تمام وزن بار را حمل كني

I've strength enough for both of us
You can always count on Me
Give Me your heart to care for
Let Me set your spirit free.

من به اندازه كافي براي هر دومون توانايي دارم

تو مي توني هميشه رو من حساب كني

قلبت را به من بده تا مراقبش باشم

بگذار روحت را آرام كنم

I've time enough to listen
To all you have to say
I'm waiting just to hear from you
All you have to do is pray.

من به اندازه كافي زمان براي شنيدن دارم

براي همه چيزي كه بايد بگي

من منتظرم فقط بشنوم هرچي كه خواسته تو هست

Poem: Charlotte Anselmo

شعر:شارلوت آنسلمو

Provided By: Akbar Nemati

تهيه : اكبر نعمتي


 
 
كشتي شكسته عبادتگران
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٤
 

كشتي شكسته عبادتگران

A voyaging ship was wrecked during a storm at sea and only two of the men on it were able to swim to a small, desert like island.

يك كشتي در يك سفر دريايي در ميان طوفان در دريا شكسن و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات يابند و به جزيره كوچكي شنا كنند.

The two survivors,not knowing what else to do, agreed that they had no other recourse but to pray to God. However, to find out whose prayer was more powerful, they agreed to divide the territory between them and stay on opposite
sides of the island.

دو نجات يافته نمي دانستند چه كاري بايد كنند اما هردو موافق بودند كه چاره اي جز دعا كردن ندارند.  به هر حال براي اينكه بفهمند كه كدام يك از آنها نزد خدا محبوبترند و دعاي كدام يك مستجاب مي شود آنها تصميم گرفتند تا آن  سرزمين را به دوقسمت تقسيم كنند و هر كدام در يك بخش درست در خلاف يكديگر مانند.

The first thing they prayed for was food. The next morning, the first man saw a fruit-bearing tree on his side of the land, and he was able to eat its fruit. The other man's parcel of land remained barren.

نخستين چيزي كه آنها از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول ميوه اي را كه بر روي درختي روييده بود در آن قسمتي كه او اقامت مي كرد ديد و مرد مي تونست اونو بخوره.  اما سرزمين مرد دوم زمين لم يزرع بود.

After a week, the first man was lonely and he decided to pray for a wife. The next day, another ship was wrecked, and the only survivor was a woman who swam to his side of the land. On the other side of the island, there was nothing.

هفته بعد مرد اول تنها بود و تصميم گرفت كه از خدا طلب يك همسر كند. روز بعد كشتي ديگري شكست و غرق شد و تنها نجات يافته آن يك زن بود كه به بخشي كه آن مرد قرار داشت شنا كرد. در سمت ديگر مرد دوم هيچ چيز نداشت.

Soon the first man prayed for a house, clothes, more food. The next day, like magic, all of these were given to him. However, the second man still had nothing.

بزودي مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذا بيشتري نمو. در روز بعد مثل اينكه جادو شده باشه همه چيزهايي كه خواسته بود به او داده شد. اگر چه مرد دوم هنوز هيچ چيز نداشت.

Finally, the first man prayed for a ship, so that he and his wife could leave the island. In the morning, he found a ship docked at his side of the island. The first man boarded the ship with his wife and decided to leave the second man on the island.

سرانجام مرد اول از خدا طلب يك كشتي نمود تا او و همسرش آن جزيره را ترك كنند. صبح روز بعد مرد يك كشتي كه در سمت او در كناره جزيره لنگر انداخته بود را يافت.  مرد با همسرش سوار كشتي شد و تصميم گرفت مرد دوم را در جزيره ترك كند.

He considered the other man unworthy to receive God's blessings, since none of his prayers had been answered.

او فكر كرد كه مرد ديگر شايسته دريافت نعمتهاي الهي نيست. از آنجاييكه هيچ كدام از درخواستهاي او از پروردگار پاسخ داده نشده بود.

As the ship was about to leave, the first man heard a voice from heaven booming, "Why are you leaving your companion on the island?"

هنگامي كه كشتي آماده ترك جزيره بود مرد اول صدايي غرش وار از آسمانها شنيد :" چرا همراه خود را در جزيره ترك مي كني؟"

"My blessings are mine alone, since I was the one who prayed for them," the first man answered. "His prayers were all unanswered and so he does not deserve anything."

 مرد اول پاسخ داد "نعمتهاي تنها براي خودم هست چون كه من تنها كسي بودم كه براي آنها دعا  و طلب كردم دعا هاي او مستجاب نشد و سزاوار هيچ كدام نيست "

"You are mistaken!" the voice rebuked him. "He had only one prayer, which I answered. If not for that, you would not have received any of my blessings."

آن صدا مرد را سر زنش كرد :"تو اشتباه مي كني او تنها كسي بود كه من دعاهايش را مستجاب كردم وگرنه  تو هيچكدام از نعمتهاي مرا دريافت نمي كردي"

"Tell me," the first man asked the voice, "What did he pray for that I should owe him anything?"

مرد از آن صدا پرسيد " به من بگو كه او چه دعايي كرد كه من بايد بدهكارش باشم؟"

"He prayed that all your prayers be answered."

" او دعا كرد كه همه دعاهاي تو مستجاب شود"

For all we know, our blessings are not the fruits of our prayers alone,
but those of another praying for us.

Be Happy

Akbar Nemati

ما هممون مي دونيم كه نعمتهاي ما تنها ميوه هايي نيست كه برايش دعا مي كنيم بلکه اونها دعاهايي ديگران هست براي ما.

شاد باشيد

اكبر نعمتي


 
 
فرشته هايي در ميان ما
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۸/۳
 

فرشته هايي در ميان ما

There are angels among us,
one for me and one for you.
God sent them to watch over us,
our whole lives through.

درميان ما فرشته هايي و جود دارد يكي براي تو يكي براي من

پرودگار اونا رو  براي ما فرستاده كه در تمام عمرمون ازون بالا تماشمون كنند

I knew that when I met you,
I saw a certain spark.
you appeared before me,
when the world seemed so dark.

من مي دونستم و قتي ملاقاتت مي كردم من  جرقه ويژه مي ديدم

وقتي دنيا به نظر خيلي  تاريك مي آمد تو زودتر از من ظاهر مي شدي

God must have had me in mind
when he gave me a friend like you.
He knew I would need advice,
and a helping hand or two;

خدا لابد  منو تو ذهنش داشته وقتي كه به من دوستي مثل تو را داده

اون مي دونست كه من به مشاوره و به يك يا دو دست ديگر نياز دارم

Someone to pick me up,
when I stumble and fall,
when the world seems so horrible
and not worth living at all.

كسي كه وقتي من لغزيدم و زمين خوردم بلندم كنه

وقتي كه دنيا به نظر بسيار وحشتناك مياد و ارزشي براي زيستن ندارد

I have certainly had my days
when I needed your hand.
I thank God for sending you to me,
and for including me in His plan.

مطمئنا روزهايي بوده مه من به دست تو نياز داشتم

پروردگار يزدان را  سپاسگذارم كه تو را برايم فرستاد و مرا در انديشه خويش جاي داد

If you ever need comfort,
the way I sometimes do,
please think of me,
I will always reach out my hand
and offer you comfort too.

Akbar Nemati

هر موقع احساس كردي كه احتياج به آرامش داري درست مثل من

لطفا به من فكر كن

من هميشه دستم را دراز مي كنم براي تو و پيشنهاد مي كنم آرام باشي

اكبر نعمتي