Dusharm

 
پيشينه پارسیان
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٥
 

پارسیان مردمانی آریایی هستند که هم به دلایل نژادی و هم به مناسبت های اجتماعی - اقتصادی با مادها در دیرین ترین زمان خود از یک ریشه و منشا هستند. مادها و پارس ها در برابر قدرت های بزرگ هزاره دوم قبل از میلاد مانند دولت آشور از سرنوشت همسانی برخوردار بوده اند. تیگلات پیلسر اول (Tiglat Pilesser I) پادشاه عهد قدیم آشور که در 1500 پیش از میلاد می زیسته در فهرست پیروزی های خود از 42 ملت نام می برد که مطیع و باجگذار او بوده اند که پارسها و مادها نیز جزو آنها بوده اند. همین امپراطور آشور پیشروی های نظامی خود تا جنوب دریاچه اورمیه را در فتح نامه خود متذکر می شود.
پارسها در واقع با مادها در آغاز، افزون بر خویشاوندی نژادی تا حدودی و فرهنگی در کنار هم از نظر جغرافیایی در دامنه کوه زاگرس زندگی می کردند و از نظر سیاسی نیز از سرنوشت مشابهی برخوردار بودند. چنین استنباط می شود که در آغاز هزاره اول پیش از میلاد تفاوتی میان نظام اجتماعی مادها و پارسها نبوده است.

گستره حکومت پارس

بطوریکه رویهم رفته در بسیاری از چیزها مادها و پارسها به یکدیگر شباهت داشته اند و تفاوت چشمگیری میان آنها نبوده، چنانکه مورخان یونانی انقراض دولت ماد و گسترش یافتن قلمرو پارس را امری داخلی می دانستند و جنگ های ایران و یونان را جنگهای مدیک (Medik) یا مادی تلقی می کردند و واژه ماد را به جای پارس تا یک قرن پس از انقراض مادها باز بکار می بردند.
… اکثر شاهان آشور در عهد قدیم و عهد میانه آشور از سلطه خود بر ماد و پارس سخن گفته اند. سلمانسر سوم (Salmanssar III) امپراطور عهد میانه آشور در یاد نامه یا فتح نامه خود که در سال 873 پیش از میلاد دستور نوشتن آنرا داده است از ماد و پارس در27 سرزمینی که باجگذار او بوده اند نام می برد. او سرزمین ماد را آمادای (Amaday) و سرزمین پارس را پارسوماش (Parsumas) می نامد. از اظهارات این پادشاه آشور چنین بر می آید که در آن مقطع زمانی مادها و پارسها در کنار هم زندگی می کردند.
… به استناد روایات هردوت (Herodotus) مورخ یونانی، پارسی ها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادر نشین تقسیم شده اند و از میان آنها خانواده هخامنشی از نجیب ترین طایفه پارسی یعنی طایفه پاسارگادی است … هخامنشیان به یکی از قبایل متعدد آریایی تعلق دارند که در مهاجرت بزرگ اقوام آریایی به طرف فلات - یا بهتر بگوییم نجد ایران - روی آورده اند و برخی از آنان در ایران متمرکز شدند و تعدادی دیگر به سوی مناطق دیگر رهسپار گردیدند.
از کتاب تاریخ ایران باستان نوشته دکتر اردشیر خدادادیان



 
 
کسی که هزار سال زیسته بود!
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢۳
 

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی. نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت،خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته و انسان پیچید،خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت :عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن. لابه لای هق هقش گفت: اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد... خدا گفت:آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزارسال زیسته است و آنکه امروزش را درنمی یابد، هزار سال هم به کارش نمی آید. و آن گاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد... بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار این یک مشت زنگی را مصرف کنم. آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می تواند پا روی خورشید بگذارد.می تواند...

او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد اما...

اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید. روی چمن خوابید. کفش دوزکی را تماشا کرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، کسی که هزار سال زیسته بود!

 

 


 
 
مقام زن در ايران باستان و در شاهنشاهي هخامنشي
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٢
 

 

 

در ايران باستان هميشه مقام زن و مرد برابر و در كنار هم ذكرشده است، حتي گروهي از ايزدان مانند آناهيتا زن هستند و در ميان امشاسپندان، امرداد و خرداد و سپندارمذ، كه صفات اهورامزدا است زن ميباشند.

وآنچه در اوستا آمده است همه نشانه اي از همسنگي زن و مرد است، در فروردين يشت چنين آورده شده: اينك فروهر همه مردان و زنان پاك را مي ستائيم آنان كه روان هايشان در خور ستايش و فروهرهايشان شايسته است اينك فروهر همه مردان و زنان پاكدين را مي ستائيم.

در زمان شاهنشاهي هخامنشيان، براساس لوح هاي گلي تخت جمشيد زنان هم دوش مردان در ساختن كاخ هاي شاهان هخامنشي دست داشتند و دستمزد برابر دريافت مي نمودند، پيشه بيشتر زنان در دوره هخامنشيان صيقل دادن نهائي سنگ نگاره ها و همچنين دوخت و دوز و خياطي بوده است. بنابراين در شاهنشاهي بزرگ هخامنشي با برابري و تساوي خقوق زنان با مردان سر و كار داريم.

بايد خاطرنشان كرد كه زنان در زمان بارداري و با بدنيا آوردن كودكي براي مدتي از كار معاف ميشدند، اما از حداقل حقوق براي گذران زندگي برخوردار مي گشتند و علاوه بر آن اضافه خقوقي بصورت مواد مصرفي ضروري زندگي دريافت مي نمودند، همچنين در گل نوشته هاي تخت جمشيد شاهد آن هستيم كه در كارگاههاي خياطي، زنان بعنوان سرپرست و مدير بودند و گاه مردان زيردست زنان قرار مي گرفتند.

اما زنان خاندان شاهي از موقعيت ديگري برخوردار بودند، آنان مي توانستند به املاك بزرگ سركشي كنند و كارگاه هاي عظيم را با همه كاركنانش اداره و مديريت مي كردند و درآمدهاي بسيار زياد داشتند، اما بايد خاطرنشان كرد كه حسابرسي و ديوان سالاري هخامنشي حتي براي ملكه هم استثنا قائل نمي شد و محاسبه درآمد و مخارج از وي مطالبه مي كرد.

در يكي از گل نوشته ها (لوح هاي گلي) رئيس تشريفات دربار داريوش بزرگ دستور تحويل 100 گوسفند را به ملكه صادر مي كند تا درجشن بزرگ تخت جمشيد كه 2000 مهمان دعوت شده بودند، بكار روند.

دريكي از مهرهاي بدست آمده از تخت جمشيد زني بلندپايه در صندلي تخت مانندي نشسته و پاهايش را روي چهارپايه اي گذارده و گل نيلوفري در دست دارد و تاجي برسرنهاده كه چادري روي آن انداخته شده است و به تقليد از مجلس شاه ، نديمه اي در برابر او ايستاده و عود سوزي در آن ديده مي شود. اين مهر يكي از زنان ثروتمند دربار هخامنشي است كه نقش مهمي در مديريت جامعه داشته است و دستورات خود را به اين مهر منقوش مي كرده است.

بنابراين با كمك گل نوشته هاي تخت جمشيد تصويري كاملا نو از زنان و ملكه هاي هخامنشي بدست مي آوريم كه برخلاف ادعاي نويسندگان يوناني، كه آنها را عروسكهايي محبوس در حرم سراها مي دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئين هاي مذهبي شركت مي كردند، بلكه در صحنه زندگي و در اداره امور كشور هم نقش و شخصيت مستقل خويش را حفظ مي كردند. بررسي دقيق لوح هاي ديواني تخت جمشيد نشان مي دهد، كه زن در دوران فرمانروائي هخامنشيان بويژه در زمان شاهنشاهي داريوش بزرگ از چنان مقامي برخوردار بودند كه در ميان همه خلق هاي جهان باستان نظير نداشت. 

 

منابع :

1- از زبان داريوش : خانم پروفسور هايدماري كخ

2- زن در ايران باستان : هدايت ا... علوي

 
 
رزی برای دوست من
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢۱
 

رزی برای دوست من

Thank you for sending me little things
To make me think, laugh or smile.
For when I am down, it picks me up
If only for a while.

سپاسگذارم برای چیزهای کوچکی که به من می دی تا فکر کنم بخندم و لبخند بزنم

برای وقتی که من ناراحتم و تو  حتی برای یک لحظه دستم را می گیری

 

That is why friends are so dear,
Just because they care for you.
And you know they're there with a listening ear
Or to take away the blues.

همینه دلیله اینکه دوستان چقدر عزیز هستند

فقط به خاطر اینکه آنها دلواپس شما هستند

و می دونی، که اونها با گوشی برای شنیدن اونجا هستند

و یا اونجا هستند تا غمها را از تو دور کنند 

And I give thanks for all the friends
The good Lord sends my way
For He knows we all need some cheer
Each and every day.

و من از همه دوستان سپاسگذارم

پروردگار خوب و مهربان راه را برایم مشخص کرده است

او می داند که ما هر روز و همیشه نیازمند شادی و خوشی هستیم

So to all my wonderful friends,
I send my love to you
Because I know that you're my friend
Forever, through and true.

پس من به تمامی دوستان شگفت آورم صمیمانه ترین عشق را ارسال می کنم

چون می دونم شما دوست منی برای همیشه و سراسر عمر یک دوست واقعی هیستی

So take this rose, my special friend,
And hold it close to your heart
And always remember me, your friend,
And we'll never be apart.

پس این گل رز را پیشکش دوست ویژه ام می کنم

و آن را در کنار قلبت نگاه دار

و همیشه مرا بخاطر داشته باش دوست خودت را

و ما هرگز جدا نخواهیم شد

Thank you for being my friend.

Akbar Nemati

سپاسگذارم که دوست من هستی

اکبر نعمتی