Dusharm

 
آموخته ام که
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٩
 

بنام يزدان

الهی باميد تو ، نه خلق روزگار

با یادی از استاد هما یون بنادرخشان

آموخته ام که وقتی عاشقم ، عشق در ظاهرم نيز نمايان می شود.
آموخته ام که عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت .
آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زمانی که عاشقش شويم .
آموخته ام که اين عشق است که زخم ها را شفا ميدهد ، نه زمان .
آموخته ام که تنها کسی مرا شاد ميکند ، که بمن ميگويد « تو مرا شاد کردی »
آموخته ام که گاهی مهربان بودن بسيار مهمتر از درست بودن است .
آموخته ام که مهم بودن خوبست ولی خوب بودن مهمتر است .
آموخته ام که هرگز نبايد به هديه ای که از طرف کودکی داده ميشود « نه » گفت .
آموخته ام که هميشه برای کسی که به هيچ عنوان قادر به کمکش نيستم ، دعا کنم .
آموخته ام که زندگی جديست ولی ما نياز به «دوستي» داريم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشيم .
اموخته ام که تنها چيزی که يک شخص ميخواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی برای فهميدنش.
آموخته ام که زير پوست سخت همه افراد کسی وجود دارد که خوشحال شود و دوست داشته باشد.
آموخته ام که خدا همه چيز را در يک روز نيافريد ، پس من چگونه ميتوانم همه چيز را در يک روز بدست آورم .
آموخته ام که چشم پوشی از حقايق آنها را تغيير نمی دهد.
آموخته ام که وقتی با کسی روبرو ميشويم ، انتظار لبخندی از سوی ما دارد.
آموخته ام که لبخند ارزانترين راهی است که ميتوان با آن نگاه را وسعت بخشيد .
آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاری ندارد.
آموخته ام که به چيزی که دل ندارد نبايد دل بست .
آموخته ام که خوشبختی جستن آن است نه پيدا کردن آن .
و آموخته ام که قطره درياست ، اگر با درياست .
و آموخته ام که مهربانی ، گذشته ، صداقت و بلند نظری خصلت انسانهای انسان است.


 

مهربانی باغ سبزيست که از روزنه پنجره ها بايد ديد .
مهربانم مگذار لحظه ای روزنه پنجره ها بسته شود.
تا بعد
با درود و بدرود