Dusharm

 
زندگي سخته
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٤
 

زندگي سخته

يكي خوابش سنگين ميشه تخت ميشكنه
بعد كه از خواب ميپره دستش ميشكنه
فرداش از مرحله پرت ميشه پاش هم ميشكنه
ميزنه به سرش سرش هم ميشكنه
همون يارو خودش رو ميزنه به اون راه گم ميشه
كلي اعصابش خوردميشه نوار خالي گوش ميده
يه هو مي خوره زمين تا خونه سينه خيز ميره
جلو پمپ بنزين سيگار ميكشه ميگن آقا اينجا پمپ بنزينه سيگارنكش ميگه اهه من جلو بابام هم سيگار ميكشم
يه روز ميخوره به شيشه ميگه عجب هواي سفتي
روز بعد ميخوره به ديوار كمونه ميكنه
فرداش باز ميخوره به ديوار ميگه ببخشيد
پس فرداش باز ميخوره به ديوار واي ميسته پليس بياد
دوپينگ ميكنه برا اينكه كسي نفهمه آخر ميشه
ميره تظاهرات مي بينه شلوغه ، برميگرده
ميره لايه اوزون رو ميدوزه ميمونه اون ورش
ميره پشت بوم مي خوابه سردش ميشه در پشت بوم رو ميبنده
سوار اتوبوس ميشه از يه دختره خوشش مياد پياده ميشه شماره اتوبوس رو ور ميداره
بعد از اين همه اتفاق بي هوا از خونه ميره بيرون خفه ميشه