Dusharm

 
دخترك يتيم است يا عاشق؟
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢٢
 

مثل هميشه دريچه قلبم را باز مي كنم.

اين بار آسمان دل من از آسمان شهر ابري تر است.

به پارك مي روم و با خود مي گويم امان از اين بي كسي پشت درختهاي زرد وجودم دختركي نشسته نزدش مي روم.

سلام! سلام! پاسخ نمي دهد. مرا نمي بيند. اشك مي ريزد. از زندگي خسته است. از خستگي خسته است. از تنهايي از بي كسي. اشكهايش را با دستمال گلدوزي شده مادر بزرگ پاك مي كند. با اين همه بي كسي ها و غرق شدن در مرداب كسي را به كمك نمي طلبد.

خدايا صحرايي ام  كه هرگز از آن گذر نخواهد كرد عابري پياده اي چشمه اي پس جوانه ات كجاست؟ اين دخترك يتيم است يا عاشق؟

از نوميدي مي گريد يا از اميدواري؟

يتيم يا عاشق؟

خدايا از بين اين همه انساني كه خلق كردي كسي به كمك من نيامده من فقط تو را مي خواهم عاشق توام اميدم به توست...