Dusharm

 
حرفهای ناگفته يک بسيجی
نویسنده : اکبر نعمتی - ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۱٤
 

خواهرم در کوچه آرايش مکن
از جوانان سلب آسايش مکن

گيسوان از روسري بيرون مريز
بر مسير ديدگان افسون مريز

خواهرم ديگر تو کودک نيستي
فاش مي گويم عروسک نيستي

خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟
پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟

خواهرم اينقدر طنازي نکن!
با امور شرع لجبازي نکن

در امور خويش سرگردان مشو
لايق چشمان نامردان مشو


--------------
ادامه !!!

خواهرم ، پاچه ت چرا اينقد شده؟
راست راستي، اين تريپت بد شده !

پاچه ات ، کوتاه و برمودايي است
خشتکت چسبيده بر يک جايي است !

خواهرم ، اين خط چشم، ايراني است؟
امتدادش يک کمي طولاني است!

خواهرم گيرم که مو بر مي زني،
مو ي پا و دستها را ميکني ،

مورچه ، رو دست تو سر مي خورد !
نامزدت يا شوهرت غر(= قر؟؟) مي خورد!

زير ابروي تو اي خواهر ! کجاست؟
زير ابروي تو ، رکن دين ماست!

خواهرم ، تاتوي ابرو ميکني؟
ابرو هشتي ، شينيون مو ميکني؟

خواهرم ، مو را چرا مش مي کني؟
توي مويت هي چرا کش ميکني؟

موي تو هاي لايت و لولايت است چرا؟
پاتوقت هرشب ، کلاب نايت است چرا؟

در ادامه تحريک جنسي و براي نيفتادن در دام شيطان ، فرمايد:

خواهرم ، رنگ برنزه ، رنگ توست؟
اين دو چشمم ، يک دو ساعت ، منگ توست !

چاک مانتو ، تا لب باسن چرا ؟
بردن دل از داداش و من چرا ؟

خواهرم من ديده ام چت ميکني !
توي چت ، جلب محبت ميکني!

اين دماغ سر بالا ، از بهر کيست ؟
بهتر از من ، از برايت ، مرد نيست!

اي يقه تا چاک سينه، باز باز!
اي قشنگ و اي بلاي من ، ناناز !

آدم از ديدار تو خر ميشود
حالتش* ، يک طور ديگر ميشود !!

خواهرم ، اين ريش و پشمم ، مهر تو !
برده از من ، دين و دل ، اين چهر تو !

جون من، صيغه ميشي ، با مهر کم ؟
گر بخواهي ، کل ريشم مي زنم!!!

ازدواج ، از سنت پيغمبر است
هر که اين سنت نيابد ، بس خر است !

حال کردي ، شعر و وزن و قافيه ؟

از براي من ، يه ساعت کافيه!!!!!!!