آمدی


آمدی و با آمدنت زير پايم را لرزاندی تا جايی که فرو ريختم و کوير شدم.

عشقی را تو دلم کاشتی که واسه هر ذره اش می مردم.

شمع شدم و برای عشقت گريستم تا خورد شدم.

گل شدم و برای هر تپش قلبت پرپر شدم.

ولی در آخر تو دروغ شدی و من خاطره چرا که ما دو تن بوديم اما تنها!!!

/ 0 نظر / 7 بازدید