زیبایی

زیبایی
آنگاه شاعری گفت از زیبایی سخن بگوی.پیامبر گفت:شما زیباییرا کجا جستجو خواهید کرد و چگونه آنرا خواهید یافت مگر آنکه زیبایی خود راهبر شماباشد؟زیبایی یک نیاز نیست،بلکه تجربه ای از وجد و شادی و مستی است.زیبایی نه لبهای تشنه استو نه دستهای تهی که به نیاز پیش آورده اند،زیبایی قلبی است شعله ورو جانی است مجذوب و افسون شده.زیبایی نه نقشی است که بر آن چشم  گشاییدو نه آوازی است که بدان گوش سپارید.بلکه زیبایی نقشیاست که شما می بینید اگر چه چشمهایتین را ببندید و آوازی است که می شنوید اگر چه گوشهایتان را بگیرید.زیبایی باغی است در شکوفایی جاودانه و دسته فرشتگانی استدر پرواز ابدی.ای مردم اورفالیس،زیبایی زندگی است هنگامی که زندگی نقاب از چهره ی مقدس خویش بر میدارد.آن زندگی شماییدو آنقاب نیز شمایید.زیبایی ابدیت است که خود را در آیینه می نگرد و آن ابدیت شمایید و آن آیینه نیز شمایید.
(پیامبر-جبران خلیل جبران-ترجمه ی الهی قمشه ای)
/ 1 نظر / 6 بازدید
leila

چشم دل باز کن که جان بينی ؛ آنچه ناديدنی است؛ آن بينی....