به ياد تو

mukoala.jpg
mukoalawords1.jpg

به ياد تو

mukoalasmall.jpg

Thinking of you with
warmth in my heart,
wishing we didn't
live so far apart.

به ياد تو با گرماي قلبم با آرزوي اينكه از هم دور نباشيم

I would love to see
your face as we talk,
or maybe even go
out for a long walk.


نگاه كردن صورتت را هنگامي كه قدم مي زنيم دوست دارم

و ممكن زمان طولاني بريم قدم بزنيم


It would be so great
living close to you,
just think of all the
things we could do!

برام خيلي مهم كه نزديك تو زندگي مي كنم

فقط به چيزهايي كه مي تونيم انجام بديم فكر مي كنيم

I'm thankful though
for the way we met;
how we can be friends
right here on the Internet.

بهر حال سپاسگذارم براي روش ملاقاتمون

چطور تونستيم دوست شيم همينجا توي اينترنت

{{{{{{HUGS}}}}}}

Akbar Nemati

در آغوشم مهربان بمان

اكبر نعمتي

/ 8 نظر / 12 بازدید
محترم

سلام دوستت دارم داداش کوچيک من من خيلی خوشبختم که تو را دارم

A N I T A

مثل هميشه عالی بود هم انتخاب متن هم انتخاب عکس .

A N I T A

ميگم ميشه در کنار آدمها و بدونِ اونها زندگی کرد. اونها هر روز ميبيننت که با يه ليوان کاغذی پر از قهوه ميری توی مترو. نه نگاهشون ميکني نه اونها رو می بينی! کسی که دوستم دارِه ميگه : اين طرزِ زندگی کردن نيست بايد اصلاح بشی ميگم اگه کسي رو دوست داری عوضش نکن روزی که حس کردی دوستش داری همين شکلی قبولش کردی اگه من بخوام اون چيزی باشم که تو دلت می خواهد پس کی اونی باشم که خودم دلم می خواهد

A N I T A

mara be yad avar vaghti ke rafteam..va rahsepare sarzamine sokot shodeam..vaghti digar nemitavani dastam ra dar dast begiri va man miyane mandano raftan 2del basham..digar baraye har harfo niyaeshi dir ast va agar zamani mara az yad bordi,va dobareh be yad avardi,,andohgin mabash..behtar ast mara faramosh koni va labkhand bezani ,,ta inkeh be yadam bashi,ama saket va andohgin

A N I T A

. كودك نجوا كرد: « خدايا با من صحبت كن » و يك چكاوك آواز خواند ، ولی كودك نشنيد . پس كودك با صدای بلند گفت : « خدايا با من صحبت كن » و آذرخش در آسمان غريد ، ولی كودك متوجه نشد .كودك فرياد زد: « خدايا يك معجزه به من نشان بده » و يك زندگی متولد شد ، ولی كودك نفهميد .كودك نااميدانه گريه كرد و گفت: « خدايا مرا لمس كن و بگذار تو را بشناسم » ، پس خدا نزد كودك آمد و او را لمس كرد ! ولی كودك بالهای پروانه را شكست و در حالی كه خدا را درك نكرده بود از آنجا دور شد

nafise

آخی ی ی ی ی ی ی......اين دفعه ای خيلی ناز بود

hapall2

به نام حضرت آدم....شب عاشقان بی دل،/چه شب درازباشد/توبیاکزاول شب درصبح بازباشد......به روزيم........مارو يادت رفته....احوالي نمی پرسی.......

darya

salammmmmmmmm,,,khyli ziba va ghashang,,mashalah khyli webloge zibayi daryyy,,,mer30 ke be man sar zadi,,movafagh bashi,,aziz